رَؤُفٌ بِالْعِبادِ
« 1 » وزيده معاندان دولت با هزاران ادبار راه فرار پيش گرفتند . عقابان تيزپرواز خشمناك سپاه نصرت دستگاه تعاقب آن بومان شكسته بال نموده اكثرى را به سر پنجهء قدرت بر خاك ادبار انداخته و جهات و متملّكات بيرون از اندازه و حساب به تحت تصرّف درآوردند و آتش فنا در بيوتات و منازل ايشان بر افروختند ، شعر :
به باد غضب آتشى بر فروخت * كه بنياد آن خاكساران بسوخت
پادشاه عادلنهاد چون گلستان خاطر خطير از خار وجود معاندان بپرداخت عازم ديار بكر گرديد . در حين مراجعت بر ديار شام عبور نموده محافظان و حكّام آن ديار گروهى كه به قدم اطاعت استقبال موكب هميون نمودند و از تحف و هداياى لايقه لوازم بندگى و اطاعت بجاى آوردند و به نوازش بيكرانه اميدوار گرديدند و همه را دعاى دوام دولت وظيفه بود .
تا هواى ديار بكر از غبار اقدام مراكب گردون مراتب عنبربيز گشت باز به مسامع حجاب بارگاه رسيد كه طايفهاى از توابع علاء الدّولة به قلعهء خرپوت ( 54 ) تحصّن جسته به كثرت ذخيره و متانت مقام استظهار تمام دارند و به شرايط فرمانبرى اقدام نمىنمايند . لا جرم پادشاه گردون غلام به ظاهر قلعهء خرپوت شتافته سپاه ستاره عدد را به محاصره امر فرمود . فرمانبران مركزوار احاطهء آن حصار نموده به ايقاد نيران قتال و استعمال آلات جنگ و جدال دست برآوردند . تا انقضاء يكدو روز بين الفريقين كوشش و كشش بىاندازه به عمل آمده روز سيّم در اطراف حصار رخنهها انداخته دليران نامجوى به نيروى دولت قاهره از آن رخنهها به درون قلعه درآمدند و اتباع علاء الدّولة و منتسبان اويماق ذو القدر كه در آن [ 74 الف ] محكمه متحصّن بودند اسير سرپنجهء شيران قلعهگير گرديده رخت به دار القرار كشيدند و وجهات و متملّكات اهل قلعه نصيب غازيان ظفر فرجام شده به مرافقت فتح و فيروزى به درگاه جهانپناه سر افتخار و مباهات برافراختند . در موقف سلطنت و عدالت فرمان واجب الاذعان به اطلاق مزارعان و دهاقين آن محالّ صادر گرديد كه كسى متعرض آن جماعت نگردند .
چون كيفيّت تسخير قلعهء خرپوت و بخشش رعايا و مزارعان مسموع ساير
هامش
( 1 ) بقره : 207 .