نامعدود از اقصاى عراق و فارس و كرمان و آذربايجان و شيروان و طبرستان و آران ( 53 ) و موغان و كردستان در موكب گيتىستان جمع آمده ساحت جهان سپاه بيكران فروگرفت ، نظم :
چو فرمان به فرمانپذيران رسيد * خروش و هياهو به كيوان رسيد
ز هر سو يكى دجلهء موجريز * روان شد سوى آن محيط ستيز
بلرزيد گيتى ز خيل سپاه * ز گرد سپه مِهر گم كرد راه
بعد از اجتماع سپاه بيكران رأى عالمآراى بدان قرار گرفت كه نخست اوغلان امت چاوشلو ولد بابا سليمان استاجلو را به رسالت نزد علاء الدّولة فرستاده وى را از توجّه رايات جلال بدان صوب آگاه گرداند . چون او غلان امّت بر حسب فرمان هميون نزد علاء الدّولة رفته از اهتزاز موكب سپهر اعزاز وى را خبير و آگاه گردانيد ، علاء الدّولة از غايت غضب و انانيّت وى را به قتل تهديد نموده ، چون قتل رسول بدعت سلاطين نامدار نيست از سر قتل وى درگذشته او را ، در قلعهاى كه در ميان بحيرهء « كور گولى » واقع است حبس فرمود .
آن بيچاره در آن حبس تن به قضا داده شبى از شبها پادشاه جمجاه را در واقعهاى ديد كه بشارت استخلاص از آن بليّهاش مىدهد . از غايت اعتقاد و صدق از آن قلعه خود را به آب انداخته يك شبانه روز به شنا از آن بحيره خود را به ساحل رسانيد و به مشقّت بسيار پياده و عريان و بىزاد ، به عتبهبوسى درگاه ملك اشتباه سرافراز گرديده در محاذات « 1 » اين كار نامى به انعام بيكران و سيورغال موضع بردكان ، من اعمال خوى ، اختصاص يافت .
بعد از مراجعت اوغلان امّت ، پادشاه مؤيّد با آن سپاه موفور همّت بر استيصال دودمان نامراد و دفع شرّ ذو القدر مصروف داشته عنان عزيمت به سمت خيل خانهء آن قوم كه در ارزنجان مقيم بودند معطوف گردانيد . از ثقات صحّت شعار منقول است كه در آن وقت ايل و حشم تراكمهء ذو القدر نود هزار خانه مشمول بودهاند و در در هر خانه اسبى بادپيماى صبارفتار ايستاده و نيزهاى ثعبان پيكر افعى كردار در زمين استوار زده مهيّا مىداشتهاند و حشمت ايشان به مرتبهاى بود كه داراى روم ، با آن عدّه و هجوم از ايشان ملاحظه داشته با علاء الدّولة به مدارا و مؤاسا سلوك مىنمودهاند . با اين شوكت و استعداد ،
هامش
( 1 ) ف : مجازات .