صرصر عزيمت پادشاه والانژاد اركان ثبات ايشان را متزلزل ساخته قلاع و حصونى كه در ولايت ديار بكر به حيطهء تصرّف درآورده بودند به معتمدان سپرده با ايل و حشم و سپاه و خدم روى هزيمت به سمت بستان آورد .
[ 72 ب ] چون فرار آن قوم مسموع خسرو كامكار گرديد ، در ساعت به صوب بستان متعاقب ايشان رايت صفوى آيت برافراشت و علاء الدّولة بر قرب وصول و اجتهاد آن قدوهء آل رسول اطلاع يافته در بستان نيز مجال قرار از اقتدار خويش مسلوب ديده بنه و متعلّقان خود را به ولايت شام و روم گسيل نموده خود با جنود متعلّقهء خويش به كوه دروناك ، كه از غايت ارتفاع با سپهر برين دمساز است ، تحصّن جست و ايل و احشامش را مجموع از آب عبور داده در كنار آب خيمه و خرگاه با جمعيتى تمام و ازدحام ما لا كلام برافراشتند . امّا خسرو شديد الانتقام از عقب آن جماعت قطع منازل و طىّ مراحل نموده به هر شهر و قصبهاى كه نزول اجلال مىفرمودند آنكه قريب به سمت عبور لشكر فيروزى اثر واقع بود ابواب عدل و احسان بر روى متوطّنان آن محال مفتوح مىگردانيد و چون كنار آب البستان مضرب سرادقات جلال گرديد جمعى كثير از ايل و اويماق ذو القدر به عزيمت فتنه و شر در برابر جنود ظفر ورود به ترتيب تعبيهء سپاه و تسويهء صفوف پرداخته منتظر كارزار ايستادند . غازيان ظفر فرجام و مجاهدان ماه احتشام نيز در ظلّ رايت صفوى آيت مستعدّ كارزار ايستاده حدود لشكر به مردان ظفر آثار چون سدّ سكندر استوار گردانيدند ، نظم :
دو لشكر همه اژدها و پلنگ * بهم بر گشادند بازوى جنگ
برآمد ز هر دو سپه بانگ كوس * هوا نيلگون شد جهان آبنوس
به جنبش درآمد زمين و زمان * درآويخت جنبش به هفت آسمان
پس از تعبيهء سپاه از طرفين مردان كارزار و دليران نامدار دست به استعمال أسنّه و سيوف و سهام خرمن حيات يكديگر به اشتعال نواير هيجا و اهتزاز صرصر وغا احتراق داده به باد بىنيازى برمىدادند . در آن روز محنتاندوز هر چند شيران بيشهء نامدارى و نهنگان لجّهء كارزارى اجتهاد ورزيده حملات متواتر بردند ، مخالفان در مدافعه ثبات قدم ورزيده چون كوه در ممرّ سيلاب دست در كمر مردانگى استوار داشتند و با آنكه جمعى كثير از ايشان هدف لعن سنان و ضرب شمشير گرديدند بقيّة السيف پاى قرار بر جاى تا شب مقامدار و ثبات [ 73 الف ] وزيدند .