چون خسرو صبح رايت بر سر افق متمكّن گرديده خيل نجوم در ماتم قتيلان آن دو سپاه در لباس سوگوارى زواياى كاخ گردون را از قير شب بيندودند ، سپاه نصرت دستگاه از ستيز و آويز رنجور ، امّا مؤيّد و منصور به معسكر فيروزى اثر مراجعت نموده به لوازم پاس و حراست حدود سپاه نصرت اقتباس اشتغال نمودند . سپاه ذو القدر نيز شكسته و خسته ؛ اكثرى زخم ديده و رنجور ، به بيوتات خويش برآسودند و تا صبح به مراسم طلايهدارى و احتياط نهايت جدّ رعايت فرمودند و از طرفين به حراست جنود و ترتيب آلات حرب شب به روز آوردند .
صبحى كه خسرو زرّين بال آفتاب به مزرع سياب سپهر برآمده مضمار كارزار از پى مقيمان ساحت ليل و نهار بياراست ، خسرو مرتضوى انتساب ، پيكر نامدار به دروع زراندود آراسته بر بارهء دلدل شتاب برآمد و به تسويهء صفوف جنود ظفر ورود پرداخته ميمنه و ميسره و ساقه و مقدّمهء سپاه را به شيران نامدار متانت داده چون مهر جهانگير واسطهء عقد عساكر منصوره گرديد . از آن جانب نيز سپاه ذو القدر نيز در برابر سپاه نصرت آيات صفآراى گشته ، نسوان در لباس رجال در سلك صفوف اقامت نمودند . در اين روز نيز حربى در غايت صعوبت دست داده از طرفين بسيارى عرضهء تيغ تيز گرديدند . باز مخالفان خيرهسر از روز پيشتر بيشتر اقدام ثبات استوار داشته در مدافعه داد مردانگى دادند ؛ چه بر عيال و فرزندان غيرت دامنگير ايشان شده نقد جان را عيارى نمىنهادند .
به هنگام آنكه باز سفيد شرقى از آشيان مغرب پرواز نموده در نشيمن مشرق قرار گرفت و خيل غراب مغربى در چاه افق متوارى گرديدند غازيان نامدار و نهنگان لجّهء پيكار با سيوف خونبار [ 73 ب ] و اسنّهء ثعبان كردار باد پايان دشت نورد را از پى نبرد برانگيخته با نصرت و ظفر از يمين و يسار پادشاه دادگر صفآراى گرديدند و رايات فتح آيات ائمّهء اثنى عشر در چند جا از آن صف به اوج سپهر برافراشتند . سپاه ذو القدر نيز با خوف و هراس يكديگر را وداع نموده به آراستن صفوف پرداختند .
در اين روز نسيم فتح و فيروزى از مهبّ
وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً
، « 1 » ،
وَ اللَّهُ
هامش
( 1 ) فتح : 3 .