ملال از خاطر بيرون برد و شمايم مشكآيين روائح ازهار اطراف گيتى را به قدوم عطربيزى بسپرد ، بنفشههاى طرى بر طرف جويبار چون جعد پرىچهرگان گلرخسار پيرامن گلبرگ عذار در اهتزاز و بلبل شوريده در هواى شاهد گل با هزاران ناله و غلغل ناز بر قانون محبّت دمساز نموده ، نظم :
گشت جهان چون ارَم باز ز فيض هوا * نفحهء عيسى گرفت نَكْهَت باد صبا
ابر بهارى ز فيض ساقى بزم حيات * باد شمالى ز لطف بادهء جام بقا
طفل نباتى از آن ديده لَبَن بر لبان * خيل رياحين ازين يافته نشو و نما
سبزهء بستان خضر رسته ز ظلمات خاك * از رَشْحات سحاب يافته آب بقا
در اين چنين سره وقت خاطر خطير هميون به نشاط نوروزى به ترتيب جشنى دلفروز ميل نموده [ 71 ب ] جمشيدوار بزمى بياراست كه از آن پيشتر هيچيك از اعاظم خواقين روزگار را ميسّر نگشته .
اعيان و اشراف جهان از چپ و راست جابهجاى مناسب قرار گرفته ، امراى نامدار و مقرّبان صاحب اقتدار به زينت تمام با تيغهاى مذهّب نيام و كمرهاى مرصّع التيام صفآراى گرديده مناسب مناصب ايستادند . ساقيان سيماندام و لالهرخان گلفام ، دمبهدم از زلال مدام در ظروف سيمفام لعل بدخشان و ياقوت رمّانى بر حريفان بزم مىپيمودند . مطربان خوشنوا و مغنّيان زنگزدا به نواى بار بدى غلغله در كون و مكان انداختند و در مجلس خسرو زمان زبان به گونه گونه فغان و زمزمه مىآراستند . در آن روز دلفروز ، ساقى مكرمت شاه اقداح عاطفت و احسان بر طبقات أنام و ايستادگان درگاه فلك احتشام پيموده ، همگنان را از جام إكرام سرخوش گردانيد .
بعد از انقضاى ايّام جشن به مسامع جلال خسرو فريدونفال رسيد كه سلطان مراد تركمان از بغداد گريخته بر سبيل استمداد نزد علاء الدّولة ذو القدر پناه جسته و علاء الدّولة دختر خود را به عقد ازدواج وى درآورده ، بر مخالفت دولت ابد قرين با يكديگر دمسازند و به عزم انتقام با جنود بىاندازه به ديار بكر آمده آتش فسادش خرمن حيات و عرض متوطّنان آن ديار به باد فنا داده .
رايحهء اين خبر به مشام بندگان درگاه خسرو دادگر وزيده دفع شرّ و استيصال نهال دولت آن بداختر وجههء همّت والانهمت پادشاه بحر و برّ گشته به احضار عساكر ظفر آثار فرمان نافذ به اطراف محروسهء ممالك روان گرديد .
فرستادگان تيزرو به جانب ولايات اسراع ورزيده در اندك زمانى جنود