ييلاق مرتبهء ديگر به مسامع جلال رسيد كه صارم كرد فوجى از أكراد و دزدان را فراهم آورده طريق عليل مىرود و قطع طرق مىنمايد و در ولايت اورومى به ايقاد نواير و فساد خرمن كالاى متردّدين و تجّار احتراق داده ، اين شيوهء مذموم را سرمايهء معيشت خود ساخته .
خسرو عدالتآيين ، بيرام بيگ قرامانى و نوّاب خليفةالخلفايى و عبدى بيگ شاملو را با فوجى از نامداران جلادتنشان به دفع شرّ آن بداختر نامزد فرموده به صوب اورومى از باد شمال رقم رخصت و مسارعت ارزانى داشت .
امراى نامدار بر حسب فرمان پادشاه سپهر اقتدار به صوب اورومى از باد شمال و صبا در سرعت استعجال عاريت نمودند . [ 70 ب ] صارم كرد چون از قرب وصول امراى نامدار آگاه گرديد ثبات در صدمهء اين ابر آتشبار از مكنت اقتدار خود مسلوب ديده مرتبهاى ديگر به عقبات سخت و قلل جبال شامخه تحصّن نموده و به خيال حصانت جبال مغرور گشته بر فراز آن در مقام مدافعه ثبات قدم ورزيد .
غازيان شير شكار چون پلنگان كوهسار حسام انتقام از نيام جلادت كشيده ، چون آتش بر آن مكان مرتفع بالطبع صعود نمودند . صارم نيز با فوجى از اكراد دلير ، چون بلاى نازل از آسمان بر سمت زمين هبوط نموده ، بين الفريقين حربى در غايت صعوبت اتّفاق افتاد ، چنانچه مرّيخ خونآشام از سپهر مينافام بر مقيمان آن معركه ترحّم آورده ، سيل خون از كمر كوه به هامون رسيد و خاك و خاشاك آن دشت چون لاله طبر خون گشته در دامن آن شفقآسا عيان گرديد ، شعر :
چو ديدند اهريمنان دلير * كه سر برزد از كوه شمشير و شير
غريوى برآمد از آن بدرگان * به خون تيزدندان شدند آن سگان
ز پائين چو تيرى به بالا شدى * مشبّك درين چرخ و الا شدى
ز بالا چو سنگى به زير آمدى * ز گاو زمين بانگ شير آمدى
چو ديدند ديوان سنگين گروه * كه طوفان درآمد بر اطراف كوه
ز گلبانگ شيران عالم مُطاع * رميدند از آن كوه سخت آن سِباع
القصّه پس از كشش و كوشش بسيار ، نسيم فتح و نصرت از مهبّ عنايت لميزلى وزيد و صارم كرد روى به وادى فرار نهاد ، امّا برادر و دو پسر و بعضى از عمده تبعهاش به قيد أسر گرفتار شدند . جمعى كثير از آن مخذولان از زخم