تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
گريزِ به هنگام سر بر بجاى * به از پهلوانى و سر زير پاى
راه فرار پيش گرفته به عقبات سخت و جبال شامخه تحصّن جست . غازيان نامدار و دليران معركهء كارزار حسب الفرمان شاه سپهر اقتدار ، جهت دفع فساد وى به مقامش پى برده ، ايلغار كنان به منزلش رسيدند و از وى اثرى نديدند ؛ امّا جمعى كثير از اكراد و متابعان وى را ، كه در آن ديار توطّن داشتند و پيشهء او را مدد معاش خود مىپنداشتند ، از تيغ خشم گذرانيده جهات و اموال مغصوبهء صارم و تبعه‌اش غنيمت گرفته سالما غانما عنان مراجعت معطوف داشتند . مواكب سپهر مراتب بعد از مراجعت غازيان از ساروقرقان به صوب وادى قزل‌اوزن ( 50 ) در حركت آمده بر لب آن رود خيمه و خرگاه به سپهر برين برافراشتند . در آن منزل به مسامع ايستادگان بارگاه جلال رسيد كه حاكم گيلان فومن امير حسام الدّين ولد مظفّر سلطان ، خيال [ 69 ب ] استقلال بر كارگاه خيال محال كشيده در اداى باج و خراج تعلّل مىورزد و از بادهء غرور به نوعى سرمست و بىپرواست كه از شحنهء سياست محشر مهابت غافل و ذاهل است . بنابراين رايات صفوى آيات به سمت ولايت رشت در اهتزاز آمده كوچ بر كوچ عازم آن حدود گرديدند . آنگاه غازيان غضنفر هيبت و پلنگان قلّهء شهامت را به نهب و تاراج اموال گيلان فرمان داده و دست ايشان را در قتل و غارت قوى گردانيد . آن نامداران بر حسب فرمان واجب الاذعان در تضييق حال مخالفان كوشيده ساحت روزگار بر ايشان چون دل مفلسان ، پريشان احوال و تنگ گردانيد . حاكم رشت از خواب مستى به حالت انتباه آمده سفينهء احوال خود در لجّهء اضطرار و اضطراب بىبادبان طوفانى ديد و چاره‌اى جز آن ندانست كه در زورق استغفار و اعتذار نشسته پناه به ساحل مكرمت خسرو عطيّه‌بخش برد و بدين عزيمت شفعا انگيخته به هدايت و ارشاد كارگيا ميرزا على ايلچى سخن‌دان با نفايس اموال بيكران به درگاه خلايق پناه ارسال نمود . از جملهء شفعا امير نجم الدّين مسعود زرگر ، كه از مقرّبان درگاه فلك اشتباه بود ، احوال عجز او را با عرايضى معروض پايهء سرير ابّهت مسير گردانيد . مضمون عريضه‌اش مشتمل بود بر اظهار عجز و بندگى و ندامت و سرافكندگى و ديگر بر آنكه : « بعد اليوم حسام مخالفت از نيام عصيان و كفران بيرون نياورد