تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
مشاهدهء جمال ايشان بىخواب و خور به كمين آرزومندى در نياز گشودندى ، زبان حال بدين مقال در ترنّم زنگ ملال از آيينهء دل مىزدود ، شعر :
باز از اقتضاى ليل و نهار * شد جهان خرّم از نسيم بهار
شد گَهِ آنكه باز سطح زمين * نيلگون گردد آسمان كردار
گيرد از اهتمام خامهء طبع * باغ و راغ زمانه نقش و نگار
ابر باشد ذخاير عمّان * باد بيزد نفايس تاتار
بوستان را ز سطح مينارنگ * در هوا منعكس شود زنگار
گلستان را ز شاخ موسى چنگ * بر زمين منتشر بود دينار
در چنين موسم هواى شكار نخجير و صيد غزال و شير ، از خاطر هميون پادشاه كشورگير سر زده ، بر طبق آن فرمان جهان‌مطاع به نفاذ پيوست كه از حدود اطراف ولايات عراق حكّام و لشكرى و اشراف و اعيان و خواص و مقرّبان و جمهور متوطّنان ولايت به اصفهان بر سبيل جرگه جانوران وحشى را از اطراف ولايات به جانب كهيزالنگ آورند كه مرغزاريست در نضارت و خضرت نمونهء سپهر برين ، در لطافت هوا و عذوبت ماء به مشابه اعلا عليّين و در وسعت چون ساحت جهان خيال از اطراف برى . جهت انجام اين عزيمت ، فرستادگان به هر ولايت فرستاده به احكام مطاعه مشتمل بر مبالغه كه از جنس نخجير و آهو و وحوش و سباع و دد و هرگونه جانور كه در آن صحارى موجود باشند برقرار نگذارند و روز موعود چنان نمايند كه در ساحت كهيزالنگ جرگه بهم پيوندد . موكب نصرت‌نشان نيز از اصفهان بر طريق جرگه به سمت كهيز عنان مباسطت معطوف گردانيده بيابان و كوه را از فرّ شكوه نزهت خلد برين و طراوت أعلى عليّين بخشيد . همچنين امراى عظام و نامداران مأموره از اطراف ولايات عراق ساحت [ 67 الف ] بيابان و كوه را احاطه نموده جانوران شكارى را بر سمت كهيز به مثابهء شبان كه اغنام را به راندن گيرد مىراندند و در زمان معهود در النگ مذكور جرگه بهم پيوسته آن مقدار نخجير و گور و آهو و شير و پلنگ و يوز و گرگ و روباه و أرنب و خوك و خرس جمع آوردند كه محاسبان ذى بصيرت از احصاى آن به عجز اعتراف نمودند . پس آنگاه خسرو كامكار بر بارهء سپهر رفتار چون مهر جهانتاب ، يك‌تنه و وحيد ، به ميدان جرگه درآمده گاهى به زخم خدنگ جان‌ستان ساحت آن