خون گرفتهء ديگر به پايين آوردند و به بندگران وثيق استوار بستند و به معرض سياست محشر مهابت درآوردند . قهرمان قهر پادشاهى وى را چون امير حسين كيا در قفس آهنين محبوس ساخته به انتقام كفران نعمت معذّب داشتند . بالاخره رئيس محمّد كرهى با سوء الحال در آن قفس چون بوم شكسته بال بسرمىبرد تا هنگامى كه پادشاه سكندر منير از يورش طبس معاودت فرموده در ميدان اصفهان نيران غضب اثير لهب در آتش دنيا به عذاب اليم رخت به نار جحيم كشيده عبرت ديگر سركشان كافر نعمت گرديد .
29 ارتفاع يافتن لواى پادشاه كشورستان به عزم گوشمال فرمانفرماى خراسان ، سلطان ميرزا بايقرا ، و معاودت نمودن بنا بر سركشى اهل طبس و گيلان و حكم به قتل عام متوطّنان طبس و بيان شكار فرمودن بعد از مراجعت در عرصهء كهيزالنگ از توابع اصفهان
در زمانى كه همّت والانهمت خسرو سپهر اقتدار همگى مصروف محاصرهء دار العباد يزد بود ، از سوى صدر خاقان منصور سلطان حسين ميرزاى بن منصور بن بايقرا ، امير كمال الدّين حسين ابيوردى به رسم ايلچيان از نزد آن پادشاه گردون توان آمده ، مكتوب و پيشكشى كه آورده بود به وسيلهء اركان دولت ابدى پيوند بگذرانيد ، و چون آن نامهء نامى معنون به عبارتى كه مناسب القاب مستطاب هميون باشد نپرداخته بودند و تحف و هدايايى كه آورده بودند ايضا قابل حضور پايهء سرير خلافت نبود ، امير كمال الدّين حسين از نظر عاطفت