آمده بود [ 66 الف ] در ظاهر يزد به ياسا رسانيد و بعد از اندك توقّفى متوجّه دار الملك صفاهان گشتند .
چون هماى ظليل بر مفارق اصفهانيان مبسوط گردانيد ، مبارز الدّين عبدى بيگ از ابرقوه مقضى المرام مراجعت نموده آن ولايت از تصرّف متابعان رئيس كرهى متخلّص ساخته جمعى كثير از تبابعهء وى اسير و دستگير كرده از تلثيم ساحت بارگاه شرف ذاتى حاصل فرموده ، بدين نيكوخدمتى ملحوظ نظر عاطفت بيكرانه گشته به اشارهء عاليه ، اسيران را به قتل رسانيده جسد محمّد كرهى و نزديكان وى در ميدان اصفهان به آتش انتقام عبرة للناظرين سوخته بر سرير مملكت عراق رايت اقبال آيات به اوج كيوان برافراشت .
در آن اوان ايلچى داراى روم سلطان بايزيد ، با هداياى لايقه و تبرّكات رايقه به تلثيم قوايم سرير خلافت مستسعد گرديده از جانب قيصر به اظهار اخلاص و اعتقاد مبانى اتّحاد و و داد مؤسّس و مشيّد گردانيد . در حضور ايلچى ، فرمان واجب الاتباع احتراق اجساد مغضوبان صادر گرديد ، لا جرم ايلچى در كمال خوف و انديشه راه ديار خويش گرفت .
چون از اثر هواى فصل شتا مزاج زمانه به سردى مايل گشت و جهت اذيّت برد آسمان سنجاب سحاب در بركشيد و اهل زمين رو به قبلهء زردشت آورده آتشپرستى پيش گرفتند ، راى عالمآراى طرح قشلاق در بلدهء اصفهان قرار داده بساط با انبساط عدالت و مسند با عزّت نصفت ممهّد گردانيد و در غايت بسطت و كامرانى به تجرّع اقداح راح ريحانى و استماع الحان و اغانى و گاهى به انصاف و دادرسى و تمشيت امور ديوانى ، اوقات خجسته ساعات صرف نمودى .
و در آن فصل بهار از زمان بروز لاله و ازهار كه نفخهء رعد خيل نباتى را در بسيط زمين چون
يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ
« 1 » بر نصفت نشور برانگيختى ، از فيضان سحاب متقاطر بساط زمين به ازهار گونه گونه برآميختى و نسيم نوبهارى از اهتزاز رياحين عنبرآگين دماغ روزگار چون نافهء آهوى تتار معطّر گردانيدى و عندليب خوش الحان بر فراز منبر گلبن خطبهء سلطان گل [ 66 ب ] به گوش متوطّنان چمن رسانيدى ، آهو و گور بر بساط خضرا از ساغر لاله سرگران به رقص و سماع ركض و عدد « 2 » بساط نشاط پيمودندى ، يوز و پلنگ در اشتياق
هامش
( 1 ) انعام : 73 .
( 2 ) كذا .