پادشاهى مهجور مانده « 1 » به جواب سرافراز نگرديد . [ 65 ب ]
پادشاه انجم حشم بعد از آن كه گلستان يزد از خار وجود رئيس كرهى و تبعهاش پيراسته گرديد ، مبارز الدّين عبدى بيگ تواجى شاملو را با فوجى از مبارزان نامى نامزد تسخير ابرقوه گردانيده و به نفس نفيس با گروهى از نامداران شجاعتآيين ، كه همهوقت ملازم ركاب هميون بودند ، بر باد پايان صبارفتار به عزم تنبيه فرمانرواى خراسان از راه مغارهء طبس ايلغار فرمود و در اوايل شعبان سنهء عشر و تسعمائه [ 910 ه / 1504 م ] حوالى طبس مضرب سرادقات اقبال گردانيد .
در ولايت طبس به حكم خاقان منصور ، امير محمّد ولى بيگ والى بود و از ملازمان وى اميربابا نامى به محافظت آن ولايت اشتغال مىنمود . چون بر قرب وصول خسرو جمجاه مطّلع گرديد به قلعه تحصّن جسته ابواب و دروب مسدود گردانيد . غازيان شيركين احاطهء سور طبس نموده در حين نزول هركس از اهل شهر و مواضع به صدمهء ايشان افتاده به تيغ غضب رخت به دار القرار مىكشيدند و تا انطفاى نايرهء غضب سعير لهب ، سه چهار هزار كس از اهل طبس عرضهء تيغ و سنان غازيان غضنفر توان گرديدند . دليلى كه سايق جنود ظفر ورود بود در آن حين به سياست مهابتاثر به قتل رسيد و به جرم تقصيرى كه از متانت قلعهء طبس به نظر مىنمود اصلا از مقدّمه اظهار ننموده از طريقى ديگر داخل خراسان گرديدند تا به تهيّهء اسباب قلعهگيرى پرداخته از آن راه متوجّه گردند ؛ چه در فاتحهء دخول خراسان كه از تسخير قلعه عاجز آمدن نه روى مدارا و نه راه اغماض مىنمود ، عين اين روش در نظر شجاعت اثر پادشاه گيتىگشاى نامرضى نمود .
القصّه چون خاطر خطير اشرف از رتق و فتق مهمّات ممالك عراق فراغت نيافته بود به محاصرهء قلعه نپرداخته ، تسخير ممالك خراسان حواله به وقت ديگر نموده رايت جهانگيرى به مراجعت برافراختند . بعد از طريق يزد باز رجعت قهقرا نموده ظاهر دار العبادهء يزد را از تنوير نزول مواكب سپهر مراتب مرتبهء ديگر منوّر گردانيدند و الياس بيگ ذو القدر را كه به موجب حكم جهانمطاع به دارايى شيراز مقرّر بود بنا بر مقولهاى كه در باب توجّه خراسان از وى به ظهور
هامش
( 1 ) د : نموده .