ضلال تاختن آورد و به صيقل تيغ آبدار زنگ ملال وجود مخالفان از مرآت ضمير منير تنوير بزدايد ، بر بارهء كوه پيكر بادرفتار نشسته عنان بر صوب تبريز روان گردانيد .
اميرزاده الوند از قرب وصول قيامت طول آگاهى يافته صرصر اين عزيمت خرگاه ثبات و سكونش به خاك ادبار پست گردانيد و بارى ديگر گريز پرستيز اختيار نموده از اوجان به راه همدان و از همدان به صوب بغداد راه فرار پيش گرفت و چند روزى در بغداد قرين محنت و اندوه بسربرده از بغداد نيز به واسطهء استيلاى قاسم بيگ بايندر كه از عظماى بايندريّه بود به ديار بكر شتافته در آن ديار به مرض [ ى ] از محنت روزگار [ 53 الف ] فارغ گرديد ، بيت :
چنين است آيين اين روزگار * كه گاهيت مستى دهد گه خمار
خسرو جهانگير چون چمن اوجان را از تشريف نزول اجلال رتبهء سپهر برين داد ، از خار وجود معاندان گلشن اوجان را پيراسته ديد ، آن مقدار توقّف نمودند كه غازيان عظام احمال و اثقال گريختگان را كه از غايت استعجال ريخته بودند فراهم آورده مقضى المرام به ظلّ ظليل رايت سپهر آيت معاودت نمودند . پس عنان مراجعت به تبريز معطوف داشته بار ديگر ساحت آن بلدهء طيّبه از غبار سم سمند خوش خرام عنبر بيز ساخت . در آن زمستان قشلاق هميون هم در آن موضع بهشتنشان قرار يافته لواى عدالت و رعيّتپرورى و رايت مرحمت و عدالتگسترى به اوج سپهر برين برافراشتند .
25 طلوع يافتن منجوق رايت پادشاه گردون حشم از افق عراق عجم و كيفيّت تسخير اين ولايت
چون سرير مملكت آذربايجان از فرّ هميون پادشاه عالم جان رشك فرماى روضهء رضوان گرديد و در آن زمستان قشلاق هميون نيز در بلدهء عنبر بيز تبريز اختيار افتاده بساط عدالت و رعيّتپرورى بگسترانيد و هريك از امراى عظام و