مقرّبان و اعيان درگاه سپهر اشتباه مشتبه بوده ، هيچيك از باريافتگان حضور را قدرت بر جرأت استفسار آن مقدّمه نبود تا زمانى كه پادشاه ديندار ، كلبى از كلاب آنجا را سمت امارت كرامت فرموده به خندان سلطان موسوم گردانيد و قلّادهاى از طلاى أحمر مرصّع كرده و به لآلى و يواقيت گرانبها و جلى زرباف اطراف مشلشل جهت وى ترتيب داده ، اقطاع و ادرار و طبل و خيل و حشم ، چنانچه آداب سلاطين است ، تعيين فرمودند و متابعانش با وى به طريق و طور سلاطين سلوك مرعى مىداشتند .
چون اين حالت در نظر ارباب دولت و بسالت به غايت مستبعد مىنمود ، يكى از مقرّبان درگاه معلّى شاهى بر سبيل ترجمان جرأت بر طلب وجه و لمّ اين قضيّهء معجبه ، به ساحت عرض اشرف آورده استفسار نمود كه از طبع سليم پادشاه ديندار به غايت مستبعد مىنمايد كه فرقهاى را كه زبان به كلمهء لا إله إلّا اللّه ، محمّد رسول اللّه ، علىّ ولىّاللّه جاريست و همهوقت به نماز پنجگانه روى نياز به درگاه كريم بىانباز [ 51 ب ] مىآورند به اطاعت و تبعيّت حيوانى بازداشتهاند كه به نجاست عينى موصوف است و احتراز از مساسش واجب .
در آن وقت پادشاه جهاندار در جواب آن سائل ، رفع اشتباه به اين جواب فرموده بودند كه : « به هنگامى كه از آب كر عبور فرموديم ، حضرات ائمهء معصومين - صلوات اللّه عليهم أجمعين - محاط سبحانى نورانى مشاهده گشته چنانچه همين غبارى ساطع شهود ديگران بود و بر حسب فرمان هميون آن بزرگواران سپاه را از مرافقت خويش مانع بوديم چندان كه اين كلب را از اقتضا منع مىنموديم ممنوع نمىگرديد و از هر طرف كه وى را مىرانديم از طرفى ديگر چون سگ اصحاب الرقيم آمده دم لابه و زارى مىنمود و خود را در پاى مراكب سپهر مراتب آن بزرگواران غلطانيده بر دور ايشان - صلوات اللّه عليهم - طواف مىنمود و يكدم از فغان و ولوله نمىآسود ، بنابراين به اين مراتب خاصّش بلندپايه گردانيدهايم و از يمن اين موهبت ، كه از اقتضاى اين خاندان يافته ، به مقام جلوس ارباب عزّت از انسان ، كه اشرف مخلوقات است ، فايزش گردانيدهايم ، بيت :
سگ اصحاب كهف روزى چند * پى نيكان گرفت و مردم شد »
و احوال آن روز را من اوّله الى آخره تقرير نمود و حادثهء واقعهء خواب استاد تاج دوز نيز بيان فرمودند . از تقرير پادشاه جهان بر امرا و اعيان ظاهر