جهانجوى خسرو ، در آن نوبهار * برآراست لشكر پى كارزار
برآمد خروش خُم هفت جوش * به جوش اندر آمد سپه زان خروش
ز جنبيدنِ آن سپاه گران * بجنبيد گيتى كران تا كران
موكب هميون در حمايت ايزد بىچون از راه إله تاق ترجان شتافته قبّهء بارگاه به اوج مهر و ماه رسانيد و چند روز در ييلاقهاى ترجان و متنزّهات صحارى ارزنجان بساط نشاط گسترده منزل به منزل به امر شكار وحوش و طيور ، اوقات خجسته ساعات صرف مىنمود و در هواى محاربهء علاء الدّولة آن مراحل طىّ مىنمود .
در تضاعف اين طىّ طريق به مسامع جلال رسيد كه اميرزاده الوند از اين عزيمت جانكاه آگاه گشته به اميد آنكه شايد مرتبهاى ديگر بر مسند دولت متمكّن گردد متوجّه حصن كيفا گرديده و در آنجا حشمى كثير از تراكمهء مغلوب ، چه آنان كه از معركهء جنگ روى برتافته ملازم ركابش بودهاند و چه كسانى كه از اطراف و جوانب بعد از فرار بر سروى [ 52 ب ] جمعيّت نمودهاند ، جمع آورده به هواى جنگ و جدال رايتى مىافرازد و متوجّه دار الملك تبريز گشته . امّا اميرزاده الوند چون عزيمت پادشاه ارجمند به دفع علاء الدولة ذو القدر معلوم فرمود جمعى از تراكمهء مغلوب فراهم آورده متوجّه دار السّلطنهء تبريز گشت و روزى چند در اين بلدهء طيّبه بسربرده به خيال محال ترتيب مقدّمات ممتنع الوجود بر خاطر قرار مىداد . غافل از آنكه ثبات اغنام در كنام ضرغام و آشيان حمام در قرارگاه شاهين با انتقام از راه سلامت دور و از طريق عقل مهجور است .
چون روزى چند در تبريز در اين خيال محال بگذرانيد ، رأيش بر آن قرار گرفت كه در خارج شهر محلّى جهت نزول سپاه تعيين نمايد و از دار السّطنهء تبريز به عزم رزم به النگ اوجان ( 44 ) نقل نموده آن موضع را لشكرگاه گردانيد .
تنسيم نسيم اين خبر نايرهء غضب اثير لهب پادشاه بحر و برّ اشتعال داده ، ساحت دشت ارزنجان از تلاطم قلزم سپاه چون فضاى حشرگاه گردانيد و از آن موضع عنان سمند بادرفتار به طرف تبريز انعطاف داده جنود ظفر ورود را به سرعت سپردن طريق مبالغه نمود و از حدود قلعهء مارگيرى با فوجى از ابطال رجال و نهنگان لجّهء قتال بر سبيل استعجال بدان نيّت كه ناگهان بر سر ارباب