آنگاه به الهام ربّانى ، جنود ظفر ورود را به حفر چاه در آن موضع [ 54 ب ] امر فرمود و بر حسب فرمان واجب الاذعان ، هريك از غازيان صافى طويّت و مجاهدان پاكيزه طينت به حفر آن سرزمين بازو چست كرده ، چون مقدارى قليل حفر نمودند چشمهء آب خوشگوارى در صفا چون خاطر روشن ضميران و در عذوبت چون خندهء شيريندهنان از آن زمين ظاهر گرديده سپاه فيروزى دستگاه بدين كرامت مستبشر گشته در اعتقاد و اخلاص افزودند و زبان به اداى دوام دولت آن قدوهء سلسلهء صفويّه جارى گردانيده نقش هراس و دغدغه از لوح ضمير همگنان به زلال مكرمت شسته گرديد . و هم در آن موضع ، قبّهء بارگاه پادشاه كرامت پناه به اوج گردون برافراشتند و آن شب تا هنگام سپيده دم به حراست سپاه نهايت حزم و احتياط مرعى داشتند .
صباحى كه خسرو مملكت سپهر زيب زرّين بر طرف مضمار افق نصب فرمود و به زبان شعاع ، نداى
وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً
« 1 » به گوش هوش مجاهدان دين رسانيد ، پادشاه گردون احتشام بر سمند خوش خرام برآمده فتح و ظفر بر يمين و يسار به تسويهء سپاه و تعبيهء مقيمان رزمگاه رايت اقبال آيت برافراخت . ميمنه و ميسره و مقدّمه و ساقهء جنود ظفر ورود به وجود سرداران هوشيار و مبارزان خنجرگذار ، چون حسين بيگ لله و خليفةالخلفايى و بيرام بيگ قرامانى و عبدى بيگ تواجى ، متانت داده چون آفتاب ربيعى در وسطالسماى قلب فروزان گرديد ، نظم :
شد آراسته قلب محشر نهيب * ز بيژن عنان و ز رستم شكيب
جهان در جهان زير آهن قبا * فروبسته راه گذر بر صبا
نه صف ، بلكه سدّ سكندر اساس * فكنده به دلهاى اعدا هراس
از آن جانب سلطان مراد تركمان نيز قلب و جناحين و مقدّمه و ساقه لشكر كينه اثر را به مردان كارزارى و دليران معركهء نامدارى ، از بايندريّه و تركمانيّه ، ترتيب داده در دامن كوهى صفآراى گرديد و با وجود كثرت سپاه ، به موجب
وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ
« 2 » از توهّم غازيان غضنفر صولت و نهنگان لجّهء شجاعت [ 55 الف ] هراس بىقياس بر ضماير ايشان استيلا يافته ، پيش صف خود را به عرّا به استحكام افزوده اطراف و حدود را به چپر [ ى ] از اغصان اشجار و تختهاى
هامش
( 1 ) فتح : 3 .
( 2 ) احزاب : 26 .