پرداخته بودند و به سلطان حيدرى موسوم بود بر سر مىگذاشتند و ارباب ارادت به تلبّس آن از ديگران ممتاز بودند .
بعد از آن حالت ، پادشاه ديندار در خاطر خطير مخمّر گردانيد كه كسوت غازيان مجاهد و صوفيان معابد را مشابه عمامهء سفيد كه امتدادى نورانى به قدر ذراعى مرتفع از ميانهء آن عمامه ملاحظه نموده بودند به اين هيئت خاص كه الحال به تاج معروف است قرار دادند و چون سرير سلطنت دار السّلطنهء تبريز از جلوس ابد مأنوس با قبّهء فلك اعظم مساوات گرفت ، شخصى را كه در آن وقت در راستهء بازار ارادت اين دودمان عليّه مكان صاحب متاع ارادت بود و به صنعت تاجدوزى موصوف طلب داشته فرمودند تا با وى قرار دهد كه كسوت غازيان مجاهد را به آن هيئت خاص بدوزد .
از كرامات اين دودمان ، و مذهب حقّ اماميّه - عليهم السّلام - آنكه ، آن شخص قبل از وقوع محاربه و شكست سپاه اميرزاده الوند ، شاه ولايت امام الثقلين و امير الخافقين علىّ بن ابى طالب را در عالم رؤيا مشاهده نموده كه آن سرور به تعليم تاجدوزى به وى آموخته و به اشارهء آن حضرت تاج وهاج را به اين هيئت خاص دوخته در نظر اعتبار نهان مىداشت تا پادشاه مؤيّد كامكار بعد از ورود به دار السّلطنهء تبريز آن شخص را طلب فرموده قبل از آنكه به اظهار چگونگى آن كسوت امر فرمايند ، آن مرد موحّد ديندار تاجى دوخته و مهيّا ساخته چنانچه در خاطر اشرف مركوز بود به ساحت ظهور رسانيد . از مشاهدهء اين حالت ، حيرت بر طبع هميون طارى گشته ، از كيفيّت آن استطلاع فرمودند ؛ چه تا آن زمان با هيچيك از مقرّبان و اعيان حضرت بدان مقوله همداستان نگرديده بودند . ( 42 )
القصّه ، جناب استادى كيفيّت آن واقعه من أوّله الى آخره [ 51 الف ] از تعليم امام واجب الاحترام و اخفاى اين مقدّمه به عرض اشرف رسانيد و حضّار مجلس خلدآيين را از وقوع اين كرامت ظاهر ، صدق و ارادت تضاعف يافته بر جادّهء ملازمت و مواظبت خدمت ثابت قدم و راسخ دم ايستادند و از مواهب پادشاهانه ، قامت قابليّت استاد به خلع فاخره و سيور غال مستمره آراسته گشته بنا بر ظهور اين واقعه مورد خاص و عام گرديد و از آن زمان تا حال منتسبان آن آستان كعبهنشان به پوشيدن تاج وهاج سرافراز گشته مسمّى به قزلباشاند .
كيفيت اين واقعهء مكرّمه كه در كنار كر مشاهدهء ارباب طريقت گشته ، به
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص١٥٧