تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦

23 گفتار در كيفيّت ظهور تاج وهاج كه منتسبان دودمان عليّه مكان صفويّه از تلبّس آن مسمّى به قزلباش گشته‌اند

بر متتبّعان احوال روزگار و متفحّصان وارث ليل و نهار سرّ اين اسرار در تتق استتار نماند كه بعد از فتح مملكت شيروان چون جمعيّت سپاه رزم‌خواه اميرزاده الوند در موضع نخجوان مسموع بارگاه جلال گرديد ، پادشاه مؤيّد من عند اللّه نيز با مجاهدان دين و غازيان صدق‌آيين ، رايت فتح آيت بر عزيمت گوشمال وى اعتلا داده ، عنان سمند كوه توان بدان صوب معطوف گردانيد . در اثناء طريق ، بعد از عبور از آب كر و ارس ، جمعى محاط سحابى مضى ، معمّم به عمامه‌هاى سفيد و ملبّس به لباسهاى غير متعارف ، بر آن پادشاه ديندار ظاهر گرديده چنانچه جماعتى كه در ركاب فلك‌فرساى مرافق بودند همين غبارى ساطع مشاهده مىنمودند كه آن حضرت در آن ميانه ناپديد بود و با آن گروه ، شخصى سرخ چهرهء اشقر موى و متوسطالقامه عظيم‌الجثّه ، كه به طول قامت و ضخامت بنيه از ديگران امتياز تمام داشت و از ميانهء عمامهء سفيد آن شخص امتدادى نورانى به قدر ذراعى مرائى بود ، آن پادشاه جهاندار را در آغوش آورده به درر نصايح مفيده و مواعظ سودمند گوش هوشش مىآراست و مدّتى مديد همچنان در آغوش كشيده به تعليمش مىپرداخت . و يكان‌يكان نيز از آن جماعت ، همان طريق مسلوك داشته هريك بموجب تعليمى سرافرازش مىگردانيدند . بعد از ساعتى ممتد آن سحاب ساطع مرتفع گشته ، پادشاه سكندر جاه به حالت سابق مشاهدهء امراى عظام و خلفاى كرام گرديده هيچ‌يك از آن جماعت را قدرت بر استفسار آن مقدّمه نبود [ 50 ب ] و تا آن وقت شعار منتسبان دودمان عليّه مكان صفويّه و ارباب ارادت آن سلسلهء رفيع منزلت آن بود كه كسوتى دوازده ترك طولانى از سقرلات قرمزى كه پادشاه مبرور سلطان حيدر صفوى