تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
مجموع را به مناصب ارجمند سرافراز گردانيده ، بر وسادهء قرب و حشمت بر مسند جلال نشايند . از آن جمله ، حسين بيگ لله را به امر وكالت سر افتخارش به سپهر برين رسانيد و امير زكرياى فرزندزادهء شيخ محمود كججى را ، كه سالها وزارت سلاطين تركمان به دو مفوّض بود و در قشلاق محمودآباد در ممالك شيروان بعد از استيصال شيروان شاه به موكب هميون پيوسته و از آن محلّ ملازم اردوى عالم پناه بوده خدمات پسنديده به تقديم مىرسانيد و به زبان الهام بيان پادشاه جهان وى را كليد آذربايجان ناميده ، به موجب فرمان قضا امضا رايت وزارت به فلك عطارد برافراشت . منصب جليل القدر صدارت و تمشيت امور شريعت به قاضى شمس الدّين گيلانى ، كه معلّم آن حضرت بوده ، قرار گرفت و سپهسالارى و قيادت جيوش به عبدى بيگ تواجى شاملو متعلّق گرديد . همچنين ساير امراى ذى شوكت و اركان حضرت فراخور قرب و بعد خدمات به مناصب مناسب عليّه و مراتب سنيه سرافراز گرديده از جام انعام و بادهء اكرام آن خسرو عالىمقام ، جرعهء مرام نوشيد ، نظم :
بر آمد شه كامران بر سرير * چو بر آسمان آفتاب منير
به شوكت بر اورنگ شاهى نشست * كله گوشهء خسروى بر شكست
سراسر دليران آن سرزمين * كشيدند صف بر يسار و يمين
پى تهنيت همگنان شادمان * زبان بر گشادند زانو زنان
كه شاها به زيب فر و تخت و تاج * بمان تا بماند ز عالم نتاج
در آن روز سال شه بىملال * شرف ديده در خانهء بىزوال
در آن زمستان خسرو عالىمكان در دار السّلطنهء تبريز قشلاق هميون قرار داده ، سرير فرماندهى از جلوس ابد مأنوس مزيّن و مزيّب فرموده [ 50 الف ] سبيل عليل جور « 1 » و اعتساف مسدود گردانيده ابواب عدل و دادگسترى بر روى متوطّنان آن ديار مفتوح داشت - الحمد للّه الّذى صدق وعده و نصره عبده و أعزّ جنده فله الملك قل الحمد . . .
وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
« 2 » .
بر آمد شه كامران بر سرير * چو بر آسمان آفتاب منير
هامش
( 1 ) د : خورد . ( 2 ) هود : 4 .