فى آخر الزّمان و أوّله صبى من الصّبيان لا رأى عنده الى آخره ؛ چه در اوان نسيم صباى صبى و اوايل زمان نشو و نماى از پى دفع و رفع لواى معاندان دين مرتضى بر شبديز پرستيز نشسته ، رايت دين مبين [ 48 ب ] حقّ اماميّه اثنىعشريه به گردون افراشته است به مرتبهء عقل هيولايى كه به اضافت زياده از عقول عشره است فايز بودهاند و در ما صدق و هو لا يعقل داخل .
ديگر از بدايع اسرار غيبى آنكه قاضى محمّد غفارى « 1 » در تاريخى كه مسمّى به نسخ « جهانآرا » ست و از نتايج طبع آن حضرت است ، كلمات معجز بيان اين شاه بيت در عدد مطابق عدد كلام صدق انجام ما هو إلّا شاه اسماعيل بن حيدر بن جنيد الموسى يافته است و اين برهانى است واضح و با هر كه ميانهء اين دولت ابد انجام و ظهور حضرت صاحب الزمان واسطه به اجنبى نخواهد بود .
القصّه از زمان ابتداى دولت ابدى پادشاه جليل شاه اسماعيل ، هرگاه از پى قلع مبانى معاندان دين و ملّت ، بر سمند تيزرفتار جرأت سوار گرديده مسرع ظفر بر وى سبقت جسته در اسراع مبالغه مىنمود و هر وقت بنا بر فتح بلاد و امصار متوجّه كارزار گشته نويد توجّه حيث شئت منصور از مقيمان دار السرور استماع مىفرموده شاهد بر اين دعوى و دليل بر اثبات اين مدعا فتوحاتى است كه پادشاه والانژاد را از ابتداى تباشير صبح دولت روى نموده . از آن جمله فتح دار السّلطنهء تبريز است كه از امّهات بلاد آذربايجان است .
بدين تفصيل كه ، چون پادشاه مؤيّد منصور در موضع شرور بر وجهى كه مذكور گشت وصال شاهد فتح و ظفر مسرور گرديد از آن مقام به هدايت ذوالجلالوالاكرام ، به صوب دار السّلطنهء تبريز در حركت آمده در روزى كه داخل ايّام سنهء ستّ و تسعمائه [ 906 ه ، / 1500 م ] بود و از افاضهء انوار سعادتش اجرام سعد سعادت كسب مىنمودند ، ساحت مملكت تبريز از تنوير نيّر اقبال وى به سان فردوس برين اضائت گرفته بساط جود و عدالت گسترده ، ظلّ ظليل احسان و عاطفت بر مفارق اهل آن ديار افتاد و به اعلاى نيران سياست و افاضهء انوار كياست ، خار ظلم ظلمه و تراكم تراكمه ، از ساحت آن مملكت مقصود نابود گردانيد و طريق مرضيهء مذهب حقّ اماميّهء اثنىعشريه - صلوات اللّه عليهم أجمعين - [ 49 الف ] مدّت مديد و عهد بعيد بنا بر غلبهء سنيهء و تفوّق و تقلّب
هامش
( 1 ) ف ، د : قاضى محمد غفورى .