تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
خود از ضربت ايشان چون دل خونين شيفتگان بتان فتنه‌انگيز ، نظم :
دو لشكر همه اژدها و نهنگ * بهم بر گشادند بازو و چنگ
برانگيختند اسب و انگيخت گرد * ز گردون برون رفت گرد نبرد
به خون ريختن تيشه شد تيغها * برآمد ز درياى خون ، ميغها
فرشته زمين ، آدمى آسمان * نديدى ز رفتار تير از كمان
چون يك‌چند بهم جدال و قتال بر اين منوال رخ نموده وصال شاهد فتح و ظفر در حجلهء تمشيت قضا و قدر به صد زيب و فرّ نهفته به هيچيك از آن طالبان نصرت و فيروزى نويد اميد نفرستاد شيران بيشهء شهامت و دلاوران بهرام صولت تيغهاى يمانى و هندى از نيام جلادت آخته سنانهاى زهرآلود افعى كردار استوار داده به هر حمله گروهى از پاى درآوردند و به [ هر ] عطفه عنانى خيلى بر خاك رزمگاه خوابانيدند . آن جماعت نيز در صدمهء حملات شيران بيشهء هيجا و نهنگان لجّهء وغا پاى ثبات و قرار استوار كرده به قدر وسع در مدافعه مىكوشيدند و بسيارى از حريفان بزم رزم را از تواتر جراحات به خواب مستى مىانداختند ، نظم :
چنان « 1 » آتش فتنه بالا گرفت * كزان شعله در چرخ و الا گرفت
ز هر سو دليرى ز توسن نگون * كله خود پرخون شده طاس خون
يكى را در افتاده از سر كلاه * دگر را سر افتاده بر خاك راه
يكى را در آن سهمگين انجمن * عنان رفته از دست و دست از بدن
جهانى شد از كشته بالا و زير * كشنده ز كشتن نمىگشت سير
در تضاعف اين بساطآراى معركهء كارزار ، آن قدوهء دودمان حيدر كرّار ، از ناز و كرشمهء شاهد تندخوى ظفر در اهتزاز آمده آتش غضب اثير لهبش التهاب پذيرفت و شمشير ذو الفقار آثار از نيام معجزه كردار بركشيده و بر سمند دلدل‌رفتار چون شاه‌باز تيزپرواز ، كه به قصد تيهو و درّاج بال گشايد [ 47 الف ] عنان سبك روح به جانب مخالفان تافته چند كس از اعيان سپاه تراكمه را بر خاك مذلّت انداخته رايت اقتدار به اوج سپهر دوّار رسانيد . غازيان شير صولت و نهنگان لجّهء شجاعت ، كه از آن شهسوار مضمار
هامش
( 1 ) د ، م : جهان .