عزم رزم سپاه انجم بر شبديز چرخ چهارم [ 46 الف ] برآمده و رايت بيضا اضائت صبح بر كنار مضمار افق نصب فرموده تيغ زراندود از نيام شام بيرون كشيد ، نظم :
دم صبح كاين « 1 » آتش آفتاب * زد از مهر آتش به مشكين نقاب
فرورُفْتْ دوران به جاروب مهر * غبار شب از كارگاه سپهر
فرمانفرماى آفاق نبيرهء شيخ صفى الدّين اسحاق با دلى فسيح و دولتى قوى و صريح ، پاى دولت در ركاب سپهر انتساب آورده ، به عزم صفآرايى و ميداندارى ، عنان ابّهت به طرف كارزار معطوف ساخت و ميمنه و ميسره را به وجود خليفةالخلفايى و حسن بيگ لله و بسيارى از دليران كاردان و سرداران ميمنت نشان متانت بخشيده شكوه ذات هميون صفات چون جان در جسد قلب قرار گرفت . اميرزاده الوند نيز در برابر حدود جنود خود را به مردان كار و دليران كارزار سپرده در متانت و استحكام افزوده ، ميمنه و ميسره و قلب و مقدّمه تعيين فرمود و فرمان داد كه شتران اردويش را به تمامى جمع آورده در عقب صف سپاه به زنجير و اطنبهء قوى بر يكديگر بستند به مصلحت آنكه هركس از مضمار كارزار عنان نوردى فرار تابد ، راه گريز مسدود يافته باز به معركهء جنگ شتابد ، نظم :
از آنكس كه دولت گريزان بود * برو فكر و انديشه تاوان بود
سراسر خطا آيد انديشهاش * به هر كار بر پا خورد تيشهاش
امّا [ چون ] آن دو سپاه گران از تسويهء صفوف و تعيين مكان در آن ساحت محشرنشان فارغ گرديدند از دو جانب صداى كوس جنگ و غريو نفير تيز آهنگ و آواز داروگير و غلغلهء تهليل و تكبير از فلك اثير درگذشت .
دليران نامجوى و نبردآزمايان تندخوى با بادپيمايان جلادتنشان در ساحت معركه به جولان آورده گرد نبرد ديدهء مهر و ماه تيره گردانيد . ستيزه داران تيزچنگ به مفاتح اسنان ثعبان آهنگ ، ابواب خروج بر روى ارواح محبوسهء معاندان دين گشودند و تيغآزمايان [ 46 ب ] پرخاشجوى به هر ضرب شمشيرى شيرى بر بيشهء عدم روان ساختند و سختكمانان فولاد بازو به هر زخم تيرى نهنگى به لجّهء خون درانداختند . زره از دست مبارزان ، با هزاران ديده خونريز و
هامش
( 1 ) هر چهار نسخه : كين .