قهرمان قهر پادشاهى به قتل او فرمان داده از فتوحات متعاقب هر لحظه به نويد عاطفت سبحانى واثق گشته ، الطاف بىنهايت واهب المواهب شامل احوال خير مآل خويش دانست ، مصرع :
« سالى كه نكوست از بهارش پيداست »
. اميرزاده الوند چون روز به روز قافلهء ادبار و اندوه متوجّه ولايت خاطرش ديد ، هراسان گشته به نوعى اركان خاطر خود را متزلزل يافت كه در آن مقام روى اقامتش نماند و از نخجوان ، كه معسكرش قرار يافته ، بىاختيار [ 45 ب ] قلع خيام نموده به جانب چخورسعد رايت سراسيمگى برافراشت و در موضع شرور متوقّف گرديد . پس به عرض سپاه و تهيّهء اسباب قتال و يورش كمربستگان درگاه خود اشتغال نموده با سى هزار سوار مكمّل نبردآزماى ، كه از حدود آذربايجان فراهم آورده ، با ساز و آلات جنگ و اسبان تازىنژاد و جوانان مبارز همزاد منتظر كارزار بايستاد . غافل از اين كه كوه الوند را با سپهر بلند لاف مساوات زدن چون تساوى راستى با دروغ است و ديدهء سها را با خورشيد عالمآرا از فروغ دم زدن دعوى بىفروغ ، شعر :
ستاره بود آن زمان اوجگير * كه پنهان بود آفتاب منير
بود آن زمان تاب صبح دروغ * كه از صبح صادق نباشد فروغ
امّا جبّهء توكّل و جوشن تأييد الهى چون نخجوان را مقرّ فتح و فيروزى گردانيدند و از تزلزل و هراس خاطر اميرزاده الوند و مقام قرار و ميداندارى از روى اضطرار وى آگاهى يافت ، [ بىتوقّف ] عنان عزيمت بدان طرف معطوف داشته ، آتش خوف و هراس در كانون بواطن آن گروه برافروخت . آخر روزى كه شام ادبار مخالفان بود قريب به معسكر ايشان شادروان ابّهت و إجلال به اوج ثريّا برافراشت . و هم در آن شب فوجى از دلاوران رستم شيم را به طلايهدارى و حراست سپاه نصرت دستگاه بازداشته با اعيان امرا و زبدهء خلفا در چگونگى ترتيب رزم قرعهء مشورت بر صحايف انديشه كشيدند . از آن جانب اميرزاده الوند نيز با معتمدان سپاه خود طريق رعايت حراست و حزم پيموده جماعتى را به طلايهدارى بازداشت .
از طرفين تا هنگامى كه شبزندهداران سپهر برين ديدهء حيرت بر سطح زمين دوخته داشتند ، آن دو گروه انبوه رعايت جزم و بأس با نويد اميد و انديشهء هراس بجا آوردند و صباحى كه خسرو زرّين لواى طارم نيلوفرى به