21 تمهيد بساط سخن در صفآرايى پادشاه مخالفشكن با ميرزاده الوند و حصول مقاصد پادشاه گردون توان از شكست مخالفان بدگمان
اميرزاده الوند ، ولد يوسف بيگ بن ابو النصر حسن بيگ ، كه در آن ولا به فرمانروايى آذربايجان اشتغال مىنمود چون از فتوحات گوناگون پادشاه مؤيّد من عند اللّه در ولايت شيروان آگاه گرديد با خود انديشيد كه اگر آفتاب اقبال پادشاه گردون حشمت بدين مثابه روز به روز در تصاعد باشد بىشكّ عزم تسخير مملكت آذربايجان نموده به قصد رزم عنان سمند جهانگشايى بدان جانب معطوف دارد . اولى آنكه قبل از آنكه نهال اقبال و شوكتش از سرچشمهء مهر آب خورد ، نگذاريم كه سايهء حشمتش بر اين بوم و بر فتد و پيش از آنكه شاهباز همّت بلندپروازش به تعلّم سرشكاران قضا و قدر صيد كردن آموزد ، حدود اين صيدگاه از پرواز عزيمتش صيانت تمام پذيرد . غافل از آنكه كريم متعال ، صاحب شوكتى را كه بر مسند جاه و جلال متمكّن گرداند ، رايت اقبالش از صرصر انديشهء دون فطرتان انحطاط نپذيرد و منتقم جبّار ذوالاقتدارى را كه سرپنجهء توانايى كرامت فرمايد ، به قوّت بازوى هنگامهگيران ميدان غرور برتافته نگردد ، بيت : [ 44 ب ]
كجا پشه را تاب صرصر بود * كجا شيشه را زور مرمر بود
القصّه از پى اين انديشه ، به احضار جنود نامعدود محروسهء متعلقهء خود فرمان داده نخجوان را معسكر گردانيد . چنانچه سبق ذكر يافت ، حسن بيگ شكراوغلى را با فوجى از متجنّدهء آذربايجان ، كه بر تهوّر و قوّت ايشان وثوقى حاصل داشت ، به گرمادوز - تومان مشكين - به منقلايى ارسال فرمود . امّا چون آن مهر سپهر ولايت و بختيارى بر كنار آب كر از خيال محال مخالفان آگاه گرديد ، پيرى بيگ قاجار را ، كه از كمال شهامت و وفور تهوّر توزقوپران گفتندى ، با جمعى از مبارزان نبردآزماى به مدافعهء حسن بيگ شكراوغلى ارسال فرمود .
پيرى بيگ به نيروى اقبال بىزوال ، چون شنقار تيزرفتار به قصد شكار به