تيز دست به استعمال ميتين مرگآيين يازيده به كندن گور معاندان پرداختند ، شعر :
ز اطراف ، شيران پرخاشجوى * به تسخير آن قلعه كردند روى
پى كندن نقب بشتافتند * زمين بهر گور عدو كافتند
در خلال اين احوال ، رأى عالمآراى به تدبير ديگر ملهم گرديد كه آن نيز فاتح ابواب مقصود است كه هريك از اين دو تدبير كه بيشتر به فعل آيد از ديگرى مستغنى خواهند بود . در اين تدبير نيز شروع فرمودند . بدان طريق كه اشارهء عليّه صادر شد كه : قورچيان ( 41 ) و نزديكان ذوى الاختصاص به انباشتن خندق از سنگ و چوب پردازند تا از اين ممرّ به سهولت نزديك باره توانند آمد . از براى زيادتى ترغيب ايشان در آن كار پادشاه سپهر اقتدار از بارهء دلدلرفتار به زير آمده سنگى چند از زمين برداشته به خندق انداخت . غازيان عظام و مبارزان فلك انتقام كه اين اهتمام از آن خسرو گردون غلام [ 42 الف ] مشاهده نمودند به اندك زمان آن مقدار سنگ و چوب و خاك و خاشاك در خندق ريختند كه هركس بر فراز آن سنگ نيز قرار مىگرفت درون قلعه مشاهد وى مىگشت . محصوران كه از فراز و نشيب تسلّط حاضران ملاحظه فرمودند از فراز و بلنديهاى ممانعت و مدافعت فرودآمده دست اعتذار در دامن استغفار زدند ، شعر :
برون آمدند اهل قلعه خجل * ز گفتار و كردار خود منفعل
كفنها ز گردن درآويخته * سرشك ندامت به رو ريخته
به درگاه گيتى پناه آمدند * به اميد عفو گناه آمدند
عفو پادشاهى نيز شامل حال ساكنان قلعه گشته رؤساى ايشان را به تشريف خلع فاخره و تزيين تاج وهاج مشرف گردانيد .
پس از آن فرمان قضا امضا به نفاذ پيوست كه احدى از ملازمان درگاه مكرمت پناه متعرض حال ساير سكّان قلعه نشوند كه از زلال مكرمت خسروانه رجس جرايم ايشان را تطهير فرموده و مطلق العنان گرديدهاند . اهالى قلعه از وضيع و شريف كه به چنين موهبتى موفق گشتند ، دست دعا به درگاه واهب عطيهبخش برآورده زبان به دعاى دولت ابد قرين گشودند .
چون امور تسخير قلعه به انجام رسيد ، فرمان مطاعه به نفاذ انجاميد كه :
خلفا بيگ به امر حكومت و نقل خزاين و دفاين شيروان شاه به قلعه شتابد و آنچه