20 در بيان و ذكر چگونگى تسخير قلعهء بادكوبه و حصار گلستان به معاضدت پادشاه كامبخش كامكار و كامروان
چون پادشاه والانژاد در منزل محمودآباد طالع مسعود و خاطر شاد فصل شتا به انجام رسانيده نسيم نوبهارى بر اطراف جهان غاليهبيزى آغاز نهاده گرد ملال از خاطر معاشران بزدود ، فراش صبا از پى نزول خسرو گل ساهرهء غبرا به فرشهاى زمردى آراسته و ابواب عشرت بر روى روزگار بگشود ، هواى روحافزاى ربيع بوستان را تسخير فرموده خسرو گل را با هزاران تجمّل بر فراز تخت گلبن نشانيد و محصوران اشجار دراهم و دنانير شكوفه از پى اداى باج در دار الضرب گلشن به سكّه رسانيد ، گل نورستهء چمن خلافت و غنچهء نوشكفتهء گلستان سلطنت لواى كشورستانى به جانب قلعهء باكو مرتفع گردانيد ؛ چه در آن زمان نزد پادشاه سكندر توان [ 41 ب ] به وضوح پيوست كه به مجرّد اهتمام امراى عظام ، فتح آن قلعه از حيّز قوّت امكان فعليّت نمىپذيرد ، لا جرم در ساعت مسعود به جانب مقصود حركت نموده ، شعر :
به نظّارهء آن حصار بلند * عنان تاب شد خسرو ارجمند
شد آن سنگلاخ صلابت سرشت * ز يُمن قدومش چو باغ بهشت
و بعد از وصول به ظاهر قلعه ، به نفس نفيس ملاحظهء باره و فصيل آن قلعه نموده فرمان واجب الاذعان به نفاذ پيوست كه :
زمرهاى از غازيان تيرانداز به شيبهء تير مرگ تأثير كسانى را كه بر فراز برج و بارو به مدافعه مشغولند چنان نمايند كه سواى محافظت نفس خود به كارى ديگر نتوانند پرداخت و گروهى ديگر به حفر نقب اشتغال نموده ابواب خروج و دخول بر روى مجاهدان دين بگشايند .
نامداران جنگجوى از روى اهتمام آغاز پيكار نمودند و غلغلهء تكبير و خروش دار و گير به كرهء اثير رسانيده قدراندازان فيروز چنگ به رمى سهام خدنگ ، محافظان را از فراز باره به مغاك انهماك پستى افگنده نقبچيان