موكب هميون نيز متعاقب بدان ديار بر جناح اقبال نهضت فرمايد » .
صرصر اين عزيمت چون بر ساحت پيشگاه شيخ شاه وزيدن گرفت ، مبانى ثباتش متزلزل گشته نهال آرزوى قرار از جويبار ضمير بركند و با اتباع و اشياع رخت اقامت به كشتى وداع آورده ، بادبان سرعت به طرف گيلان برافراشته از صدمهء آن صرصر هيجا رخت به ساحل نجات كشيد .
چون خلفا بيگ از اين حال آگاه گشته ، حوالى شهر نو معسكر گردانيده در همان روز اهالى و اعيان شهر نو به استقبال مبادرت نموده ، كمر انقياد بر ميان جان بستند و به گذرانيدن تحف و هدايا ، ابواب نيكواعتقادى و دولتخواهى بر روى روزگار خويش مفتوح گردانيدند . خلفا بيگ نيز آن جماعت را منظور نظر عاطفت و احسان گردانيده به اصناف الطاف عواطف مستمال و مطمئن خاطر گردانيد . آن شب در عيش و نشاط بساط انبساط گسترانيده منتظر فرمان واجب الاذعان بودند .
روزى ديگر كه خسرو خاور به عزم تسخير اين ساحل پرخطر از منزل افق رايت عزيمت مرتفع گردانيده پادشاه بحر و برّ لواى كشورستانى بر افراشت و از ماهچهء رايت مهر آيت ساحت آن ديار را اضائت بخشيده در منزل شيخ شاه شادروان ابّهت و جلال به ذروهء ماه رسانيد ، خلفا بيگ به پايهء سرير خلافت مسير شتافته به تقبيل بساط خلافت سر مباهات به اوج گردون [ 40 ب ] برافراخت و كيفيّت اطاعت دولتخواهى متوطنان شهر نو را معروض پايهء سرير سلطنت مصير گردانيد .
اين موافقت موافق مزاج با ابتهاج آن زيبندهء تخت تاج آمده اعيان و رؤساى ايشان را به تشريف خاص و انعام تاج مفتخر و سرافراز گردانيده فرمانفرمايى آن ولايت را به خلفا بيگ مفوّض داشته منشور حكومتش به طغراى غرّاى عاطفت مطرّا ساخت و پس از چند روز عنان عزيمت به صوب منزل قشلاق هميون ، كه در محمودآباد قرار يافته بود ، معطوف گردانيده به ترتيب يراق قشلاق امر فرمود .
بعد از انقضاى مدّت معلوم معروض رأى عالمآراى گرديد كه اهالى قلعهء باكو به حصانت حصار و وفور ذخيره و استعداد آلات پيكار مغرور گشته سبيل عليل خلاف مىپيمايند و شرايط خدمتكارى و باجگزارى بجاى نمىآورند . از تنسيم اين خبر ، نايرهء خشم شرر پادشاه بحر و برّ اشتعال يافته امر عالى به صدور
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 138
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص١٣٨