به اطراف ممالك عراق و آذربايجان روان گردانيدند و در ساعتى موافق به تأييدات الهى ، از مقرّ عزّت در حركت آمده علم كشورگشايى به جانب قرهداغ و گوگجهدنكيز برافراختند . چون « 1 » منزلى چند منطوى گرديد ، بوضوح پيوست كه يكى از نباير ميرزا جهانشاه مسمّى به سلطان حسين بارانى با جمعى كثير از سالكان طريق نادانى در نواحى گوگجهدنكيز به خيال استقلال رايت خلاف برافراخته است و بخار غرور و پندار ديدهء بصيرتش را پوشيده ديگرى را قابل جهانبانى نمىداند .
14 طريق خلاف نمودن سلطان حسين بارانى و به مقصد نارسيده « 2 » و سرگشته ماندن او در ظلمات نادانى
در آن زمان يكى از نباير ميرزا جهانشاه مسمّى به سلطان حسين بارانى جمعى از تراكمهء قراقوينلو را با خود متّفق ساخته به خيال استقرار علمى برافراشت . ارادهء باطلش آنكه مملكت را از تصرّف اولاد و احفاد ابو النصر حسن بيگ انتزاع نمايد و مرتبهء ديگر چراغ قدوهء قرايوسفى را در ديار آذربايجان برافروزاند . چون از نسيم عنبر شميم حركت مواكب سپهر مراتب پادشاه مرتضوى انتساب از خواب غرور پندار بيدار گرديد ، با ضمير قصير خويش مخمّر كرد كه : از طريق خدعه و فريب راه بر آن پادشاه مؤيّد بسته ، از جهاد « 3 » غازيان مجاهد در استعداد تابعان ذى شقاوت خويش افزايد .
در اثناء راه حالت آن سالك طريق نادانى ، يعنى سلطان حسين بارانى ، مسموع بارگاه جلال گرديد . پادشاه دارا رأى با امراى گيتىگشاى به جهت دفع طغيان و رفع هيجان غبار بطلان وى سحاب انديشه متقاطر گردانيده هريك انديشه و رأيى معروض مىگردانيدند . در تضاعف اين انديشه ايلچى [ اى ] از نزد
هامش
( 1 ) تمام نسخ : چو .
( 2 ) كذا : شايد نارسيدن .
( 3 ) اصل ، د ، م : جهات .