نقش اين آرزو بر كارگاه خاطر او نگاشت . چون فرمانفرماى لاهيجان از مضمون آن سرّ مكتوم آگاه گرديد به رسالت همان معتمد معروض گردانيد كه :
« اگر چند روزى اين عزيمت در حيّز قوّت موقوف باشد هرآينه نسبت به احوال روزگار انسب خواهد بود ؛ چه ، اعدا به وفور انصار و كثرت تيغ استظهار تمام دارند و نوّاب هميون را صغر سن و قلّت تيغ و انصار از اين كار مانع است . نخست اسبابى كه موقوفهء عليّهء كشورستانى است به تحصيل آن قدم سعى در راه طلب بايد فرسود تا در ثانى الحال از روش روزگار و كرم واهب المواهب چه روى نمايد » .
غافل از آنكه پروردگار بزرگ بزرگى كرامت فرمايد و صغر سن صورى وسيلهء استخفافش نتوان داشت و عزيزكنندهء ارباب حشمت رفيع مكانى را كه به ميامن
اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ
« 1 » مؤيّد گرداند به قلّت تيغ انصار رايت مغلوبيّت بر اقتدارش كى توان افراشت ؟ امّا چون معروض كياميرزا على مسموع ايستادگان بارگاه آن پادشاه جمجاه گرديد روزى چند در همان ولايت توقّف فرموده ، همگى اوقات ميمنت صفات به اين همّت مصروف مىگردانيد . تا روزى كه به نفس هميون با چند تن از اعيان ملازمان با والى لاهيجان ملاقات نموده از پى طلب رخصت ملاقات ملزمه ادا فرمود . كياميرزا على از اجتهاد و جدّ آن قدوهء دودمان نبىّ و ولى ، اين مرتبه تفرّس نمود كه از اين عزيمت تكلّمات نصايحآميز وى متقاعد نخواهد گرديد ، بالضروره شرف رخصت ارزانى داشته به صبر و شكيب ملاحظه در امورى كه لازم اين امر است مبالغه بيش از پيش فرمود ، شعر :
[ 29 الف ]
پس از عرض خدمت ز روى نياز * زبان گردد از عذر خواهى دراز
كه شاها ز تقصير تا زندهام * ز خدّام درگاه شرمندهام
چه همّت توان بست در كار تو * بود همّت تو سزاوار تو
برو اى پسند كهان و مهان * مُرادت دهد كردگار جهان
بعد از آن پادشاه فريدون اقبال به منزل هميون مراجعت نموده در ساعتى كه اختران نحس عمل عاطل و ستارگان سعد بر اوج شرف عامل بودند ، بيت :
هامش
( 1 ) آل عمران : 73 .