به آهنگ رفتن ميان بست چست * به رأى صواب و به عزم درست
كياميرزا على نيز با جمعى از مخصوصان خويش موكب همايون را مشايعه نموده پس از طىّ مقدارى مسافت به اجازهء عالى مراجعت فرمود .
چون ساحت ارجوان گيلان - از ملوك آستارا كوه كه از ملحقّات همان ولايت است - از نزول آن پادشاه ستاره جاه رشك فرماى سپهر برين گرديد شدّت برودت هوا به مرتبهاى انجاميده بود كه سبعهء سيّاره چون ثوابت در زواياى بروج بسربرده از بيم فسردن قدم بيرون نيارستند نهاد و مسافرين سريع السير هوا در كنام كشيده در خيال به دانهء شرر جان شيرين مىدادند ، شعر :
دمى طفل شرر ز آغوش آتش * نيارد ره سوى بالا سپردن
كه از دم سردى دى بسته در حال * به خاك اندر فتد مانند ارزن
بنابراين آن خسرو آفاق در آن منزل قشلاق كرده زمستان را بگذرانيد و هنگامى كه خسرو سيارگان به عزم تسخير ولايت ربيع قهر و استيصال جنود سرما در برج حوت منزل گرفت و از اعتدال هوا سطح زمين از سبزه و گلهاى رنگين چون سپهر برين مزيّن گرديد ، به صوب خطّهء دار الارشاد اردبيل نهضت فرموده بعد از طىّ مراحل با صوفيان صافى دل ، حريم اردبيل رشك فرماى خلد برين و غيرتافزاى اعلى عليّين گردانيد . نخست روى نياز به درگاه پادشاه واجب الاعزاز در مرقد منوّر و مشهد معطّر شيخ صفى الدّين بر زمين سوده به زبان خضوع طلوع نيّر آفتاب و غروب كواكب اهل ضلال مسئلت نمود . پس از آن ، مراقد آبا و اجداد عظام يكانيكان زيارت كرده در تحصيل مقاصد معهود از ارواح طيّبهء آن بزرگواران استمداد نمود و متكلّم حال فرخندهمآلش به مضامين اين خطاب ارواح طيّبهء بزرگوار صفويّه را مخاطب ساخت ، نظم :
كه اى زبدهء آل شاه نجف * أيا منبع عزّ و بحر شرف
به درگاهت آوردهام روى زرد * كه لطفم نمايى به وقت نبرد
طلب كن ز بخشندهء بىنياز * كه سازد مرا در جهان سرفراز
[ 29 ب ]
كند خلعت داورى در برم * نهد افسر سرورى بر سرم
عدو را كه داند مرا بس حقير * گَرَم دستگيرى كنم دست گير
و چون انوار اجابت دعا بر ضمير فيض انتمايش پرتو انداخت ، روى نياز از