امراى عظام و صوفيان كرام چون مكرّرا از شمايم تواضعات وى رايحهء كذب و غدر استشمام نموده از شجرهء دعواتش ثمر دروغ چيده بودند ، جواب مقواتش « 1 » را به نوعى بر صفحهء بيان نقش كشيدند كه بر وى ظاهر گرديد كه بدين سخنان واهى طبع صايبانديش پادشاهى فريفته نمىگردد و علوّ ذاتى جوادش و شاهباز بلندپروازش به قيد دام درنمىآيد ، مصرع :
« عنقا شكار كس نشود ، دام بازچين »
امّا پس از استماع اجوبهء مسئلت ، امراى عظام را رخصت [ 32 الف ] انصراف داده بر خاطر غدر مآثر قرار داد كه شاء أم و أبى آفتاب « 2 » جهانتاب برج كرامت را در مطمورهء افق غروب توقيف نموده از طلوع عالمافروزى مانع آيد ، غافل كه شهباز بلندپرواز قاف شوكت را بال عزيمت بسته نگذارند كه در فضاى جهان به عزم صيد پرواز نمايد و ندانست كه طلوع نيّر جهانتاب را كدورت سحاب از ضيا مانع نگردد و شاهين تيزچنگ را ممانعت صعوه از صيد كردن بازندارد .
القصّه سر خيل بارانى به اين عزيمت رخوة البنيان صحبتى ترتيب داده از شاه دين پناه و مقرّبان درگاه استدعا « 3 » نمود كه از نور حضور مجلس كدورى را اضائت بخشند و به اين نوازش فرق افتخارش قرين اكليل سپهر گردانند . امّا از شمايم مجمر آن صحبت ، رايحهء غدر به مشام اوهام امراى عظام رسيده ، آن دوحهء نهال خلافت را به بهانهء عارضهاى كه عديم الوقوع بود در گلشن نهانخانهء خاص بر وسادهء عظمت و شوكت منفرد گذاشته حسين بيگ للّه را در ملازمتش بازداشتند و على بيگ شاملو و خلفا بيگ اجابت طلب به مجلس سلطان حسين نموده زبان به عذر خواهى گشودند كه : « مزاج با ابتهاج شاهى از منهج اعتدال انحراف ورزيده ، از اين جهت تشريف حضور ارزانى نتوانستند داشت » و سلطان حسين آن تمارض را مقرون به صدق دانسته با امرا ابواب عشرت مفتوح گردانيد و مكنون ضمير خود را به وقت انتقال مرض معدوم حواله داشته تا شام به تجرّع جام مسرّت انجام اشتغال نموده و آنچه از لوازم مهماندارى و تكلّفات أطعمه و اشربهء گوناگون بود به عمل آورده دقيقهاى از دقايق صحبت فرونگذاشت .
پس از فراغ از لوازم بزم آرايى عظام ظفر فرجام ، بر حسب رخصت به منازل
هامش
( 1 ) ف : جواب هفوات .
( 2 ) ف : شام آفتاب .
( 3 ) اصل ، د : استماع .