تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
لآلى مهر سكوت برداشت و گوش باريافتگان كرياس گردون اساس را از گوهر شهوار بيان بياراست كه : « ديروقت است كه در مملكت گيلان متوقّفيم و از اين توقّف تير مراد به هدف مقصد نمىرسد . هنگام آن است كه از زواياى عزلت و غربت بيرون آمده مرغ همّت در فضاى وطن مألوف به پرواز آوريم و از شرف زيارت آباى بزرگوار و اجداد عالىمقدار خويش در شرف ذاتى افزوده ، استمداد همّت كنيم و بر سمند كشورگشايى نشسته در دفع انتقام معاندان گلزار مملكت را از خار وجودشان بپردازيم ، شعر :
بياييد تا همعنانى كنيم * بكوشيم و كشورستانى كنيم
نشايد نشستن به تن‌پرورى * نماند به تن‌پروران سرورى
گراز بيشه نايد برون نرّه‌شير * چسان آيد از پهلوى صيد سير
نپَرد گر از آشيان جُرَّه‌باز * ز مرغابيان چون شود طعمه ساز
بود ملك روى زمينم هوس * قناعت نيارم به ايران و بس
مرا آنچه هست از جهان دلپسند * شود « 1 » در ضمير شما نقشبند
بر آنم كه خواهم ز جمشيد تاج * زنى را دو شوهر نايد به كار »
( 36 ) صوفيان صافى طويّت و غازيان غضنفر شوكت از انفاس ميمنت اقتباسش استشمام نمودند كه صبح دولتش را وقت دميدن است و نسايم رياض شوكتش را هنگام وزيدن ، لاجرم ، بيت :
كمرى بر ميان جان بستند * جان كمروار بر ميان بستند
و زبان حال به اداى اين مقال گويا گردانيدند كه ، شعر :
شمار نيت افسر و تخت و تاج * بمان تا بماند ز عالم نِتاج
تو را بندگانيم از جان و دل * ولى بندگانى ز خدمت خجل
بود واجب و فرض بر ما دو كار : * زمين بوس تو ، سجدهء كردگار
بود رأى ما بندهء رأى تو * سر ما كند نازش از پاى تو
[ 28 ب ]
ستادن ز تو زير چتر بلند * ز ما ، دشمن آوردن اندر كمند
پس از تصميم اين عزيمت و مقارن بر اين نيّت ، آن قدوهء دودمان ولايت يكى از بندگان را از پى استشاره نزد كياميرزا على والى گيلان ، ارسال داشت و
هامش
( 1 ) تمام نسخ شوم ، قياسا تصحيح شد .