تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
صوفيان صافى ضمير از اين حال استدلال انتقال هدايت و ارشاد بدان جمشيد فريدون‌نهاد نموده مستوثق گرديدند . در اين اثنا مقدّمهء لشكر آيبه سلطان ظاهر گرديده در قريهء باروق ( 31 ) ، كه در يك فرسخى اردبيل واقع است ، نزول نمودند و از عقب مقدمة الجيش ، آيبه سلطان و حسين بيگ على خان با فوج فوج از سپاه تراكمه رسيده آن قريه را لشكرگاه نمودند . آن مقتداى على نام عالىمقام نيز مستعدّ قتال گرديده اقتفاء « 1 » به جدّ بزرگوار خود امام حسين - عليه السّلام - نموده و با آن مقدار از متابعان كه در ظلّ لواى فرقد سايش بودند با اهل ضلال صف‌آراى گرديده بر سمند مقابله برآمده با مخالفان به قدر قوّت و توان كوشيده آن مقدار پيكار نمود كه طاقت و توانش رسيد . بالاخره فارس روح كثيرالفتوحش از مركب بدن جدا گرديده مقيم عالم قدس گرديد ، نظم : [ 27 الف ]
دريغا كه خورشيد روز جوانى * چو صبح دوم بود كم زندگانى
دريغا كه ناگه گل نوشكفته * فروريخت از تُنْدْبادِ خزانى
بعد از وقوع اين قضيّهء جانكاه و مراجعت معاندان گمراه ، شاه والاگهر را به مرافقت برادر بزرگتر در محروسهء رستم بيگ اقامت مصلحت نديده با امراى دولتخواه و خلفاى كار آگاه چون : حسين بيگ للّه ، ده‌ده بيگ ، خادم بيگ ، خليفةالخلفايى و غيرهم طريق مشورت و جانقى مسلوك داشته ، همگنان متّفق اللفظ و الكلمه سفر گيلان مستحسن دانستند و در ساعتى مختار ، شاه والاتبار با برادر بزرگوار و قريب به دويست نفر از صوفيان فدوى - كه حيات خود را خاص از پى رضاى دودمان عليّهء صفويّه مىخواستند - از محروسهء رستم بيگ بيرون رفته به صوب گيلان بر سمند جهان‌نورد خوش خرام سوار گرديدند . ( 32 ) قريب به ولايت لاهيجان داراى آن ديار كارگيا ميرزا على كه از ساير سلاطين گيلان به علوّ شأن و كثرت تبع و اقران و خدمت و دودمان ممتاز و مستثنى بود به استقبال موكب خلافت مآل آن مركز دايرهء اقبال به قدم تعظيم و اجلال بيرون آمده بعد از تقديم مراسم پرسش و بينش ، كه شيوهء سلاطين
هامش
( 1 ) ف : اتفاق .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 112 | ميرزا بيگ جنابدى