10 نشر مقال و محبوس شدن درارى سپهر عزّت در قلعهء اصطخر فارس
فيّاض على الاطلاق و مبدع انفس و آفاق ، استعداد صعود به درجات عليّه و عروج بر مصاعد سنيّه در مساوى احوال بىادراك مكاره و احساس شدايد تقدير نفرموده تا بموجب ايفاى وعدهء
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً ، إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً
« 1 » در ثانى الحال ابواب كرامت و مرام و شكوت و احترام بر روى روزگار خجسته آثار صاحب دولتى كه اين عطيه در جبلّتش مركوز باشد مفتوح گرداند و اين انقلاب احوال اكثر انبيا را كه برگزيدگان خالق افلاك و انجمند دست داده ؛ چه حضرت اسماعيل - على نبينا و عليه السّلام - تا در وادى غير ذى زرع از سموم حرمان خشكلب نگشت از زمزم عاطفت كام مرادش تر نگرديد و يوسف صديق تا از قصد اخوان در اين چاه كنعان در پس زانوى اندوه ننشست به استغاثهء غافلهء عاطفت ربّانى بر سرير مصر عزّت متمكّن نگرديد و همچنين نور حديقهء ما زاغ البصر و ما طغى از نور حضور تنگناى ظلمتنماى غار ثور را مغرب آفتاب نبوّت نگردانيد تا در فضاى منوّر عالم قدس بر براق تأييد به مقام قاب قوسين او ادنى نرسيد .
پس عادت مقرون به افادت ولادت عطيّات برين نهج جاريست كه هر نعمتى مسبوق به نقمتى و هر راحتى مصدّر به زحمتى باشد . ظاهر حكمت حكيم عليم در اين مقدّمه آن است كه قدر عظيم نعمت خويش بر كارگاه خاطر محتاجان كشد و غنچهء دل محبوسان زندان خزان را به نسايم آمال بگشايد . نظير اين مقدّمات فاتحهء احوال خجسته مآل طريق نشو و نماى قدوهء دودمان صفويّه ، شهنشاه مضمار مصاف ، شاه اسماعيل بن حيدر صفوى است كه بعد از شهادت والد بزرگوار ديدهاند .
پس از شهادت سلطان حيدر ، منتسبان سلسلهء صفويّه از صوفيان صافى
هامش
( 1 ) انشراح : 6 - 5 .