زمين قرار گرفت و آن حضرت مضمون
وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ
« 1 » را منظور داشته به خون وى دست نيالوده آن افتاده در ورطهء ضلالت را به جان امان داده بر صف اعدا به تجديد حمله برد . صوفيان پاك اعتقاد از وقوع آن عفو و اغماض تعجّب نموده از سبب آن سؤال نمودند . آن جناب در جواب فرمود كه : « مقدّر موت و حيات چنان تقدير نمودهاند كه وى چند روزى در مضمار كارزار مركب « 2 » نفس در ميدان كامرانى براند و هم در اين مصاف فارس روح من از مركب بدن پياده گشته ترك ميداندارى جهان ناپايدار نمايد » .
پس آنگاه كرّة أخرى بر صف اعدا حمله برده بسيارى از آن مخذولان را به دار البوار ملحق گردانيد و نزديك به آن رسيد كه از آتش تيغ شرربار آن نتيجهء حيدر كرّار و حملات متواتر مجاهدان دين ، خرمن ثبات شيروان شاه و سليمان بيژن احتراق يابد كه از شست تقدير تيرى اتّفاقى بر مقتل آن سپهر شوكت رسيده چون اجداد نامدار ، شهد شهادت چشيده به نعيم مقيم دار السّرور و اصل گرديد و صوفيان صافى طويّت را از اين مصيبت جانكاه دود اندوه از نهاد برآمده اشك خونين از ديدهء روزگار روان گرديد و صوفيان و غازيان خجسته سيرت را از وقوع اين قصّهء پرغصّه پاى ثبات از جاى رفته به ترك محاربه روى به اوطان خويش نهادند ، نظم :
برآمد غريوى چنان تند و تيز * كه افتاد در آسمان رستخيز
فرورفت جمشيد گردون اساس * سيه كرد يكسر جهان را لباس
ز بادى كه بيرون شدش از دماغ * نشانيد امنوامان را چراغ
غم و درد رُست [ 22 الف ] از يسار و يمين * پر از اشك و آه ، آسمان و زمين
سليمان تركان و شيروان شاه مسرعى در حال از پى رسانيدن اين خبر به تبريز ارسال داشتند و جسد مطهّر آن سلطان شهدا را بعد از تجهيز و تكفين در موضع طبرسران مدفون گردانيده لواى مراجعت برافراختند . ( 27 )
هامش
( 1 ) آل عمران : 34 .
( 2 ) م : مرگ .