تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
پياده شد و دستور داد تا خيمه‌ها را به پا كنند و عمه‌ها و خواهرانش را پياده كرد ، آنگاه رو به بشير بن جذلم كرد و فرمود : « بشير ! خداوند پدرت را بيامرزد ، او مرد شاعرى بود ، آيا تو هم بهره‌اى از شعر دارى ؟ » عرض كرد : آرى يا بن رسول اللّه ! فرمود : وارد مدينه مىشوى و خبر شهادت امام حسين عليه السلام را به مردم مدينه مىرسانى . ( 1 ) بشير حركت كرد ، وقتى كه به مسجد پيغمبر ( ص ) رسيد ، صداى ناله و شيون بلند كرد و اين اشعار را مىخواند :
يا اهل يثرب لا مقام لكم * قتل الحسين فادمعى مدرار الجسم منه بكربلاء مضرّج * و الرأس منه على القناة يدار
- اى مردم مدينه ! ديگر در مدينه اقامت نكنيد ، زيرا كه حسين ( ع ) را كشتند و بدين جهت سيل اشك از چشمان من جارى است . بدن مقدسش ، در كربلا ميان خاك و خون افتاده و سر مباركش را روى نيزه‌ها شهر به شهر مىگردانند . مردم مدينه با شنيدن صداى بشير به سمت مسجد پيامبر هجوم آوردند و همگى صداى گريه و شيون بلند كرده ، اطراف بشير را گرفتند و از او كه بشدت گريه مىكرد تقاضا مىكردند كه اطلاعات بيشترى از اهل بيت پيامبر ( ص ) بدهد ، بشير گفت : « اينك على بن حسين ( ع ) به همراه عمه‌ها و خواهرانش نزديك شهر مدينه‌اند و من فرستادهء ايشانم به سوى شما و شما را راهنمايى مىكنم . » « 1 » عموم مردم به استقبال امام زين العابدين و همراهان شتافتند در حالى كه صداى گريه و ناله‌شان بلند بود ، و بطورى كه مورّخان گفته‌اند آن روز مثل روزى
هامش
( 1 ) حياة الامام الحسين : 3 / 423 .