تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
مىكنم كه مردم يهود به جاى خدا او را پرستش مىكردند در صورتى كه شما هنوز فاصله‌اى نشده است كه پيغمبرتان از دنيا رفته ، به پسرش حمله برده‌ايد و او را كشته‌ايد ! چه بد امّتى هستيد ! » يزيد طاغوت از شنيدن اين سخنان خشمگين شد و دستور داد تا او را كتك زدند ، عالم يهودى فرياد برآورد و گفت : « اگر بخواهيد مىتوانيد مرا بكشيد زيرا كه من در تورات خوانده‌ام : هر كه فرزند پيغمبرش را بكشد ، براى هميشه از رحمت خدا دور است و چون بميرد خداوند او را در آتش جهنم اندازد . » « 1 » ( 1 )

امام عليه السلام با يزيد

روزى يزيد ملعون امام زين العابدين عليه السلام را احضار كرد و پيشنهاد كرد تا هر حاجتى دارد از او بخواهد ، امام عليه السلام فرمود : « حاجت اول من آن است كه سر مقدس پدرم را به من بازگردانى و ديگر اين كه آنچه را كه سپاهيان تو از اموال زنان به غارت برده‌اند به ايشان بازگردانند ، زيرا در آن ميان بعضى از يادگارهاى پدران و مادرمان ما هست و حاجت ديگرم آن است كه اگر مىخواهى مرا بكشى ، شخص امينى را همراه اهل بيت پيامبر كن تا ايشان را به مدينه برساند . » آرى امام عليه السلام سر مقدس پدرش را خواست تا يك بار ديگر آن را ببيند و آخرين وداع را با آن سر مقدس بنمايد و يا آن كه آن را با پيكر شريفش يك جا دفن كند ، اما طاغوت در اين باره پاسخى نداد و دستور داد تا آن سر مقدس را همه جا بگردانند و هدفش آن بود كه مردم بترسند و براى كسانى كه قصد
هامش
( 1 ) حدائق الورديه : 1 / 131 ، فتوح البلدان : 5 / 246 .