شمارهء يك پيامبر ( ص ) بوده است . براى مردم شام روشن شد كه اين خانواده غرق در گناه و جنايتند و حكومت امويان در راه گمراهى و انحراف مردم از هيچ جنايتى كوتاهى نكردهاند .
البته سخنرانى امام عليه السلام منحصر بود به معرفى خاندان نبوت و آن مقام والايى كه در پيشگاه خدا دارند و همچنين مبارزات و جهادى كه در راه اسلام داشتهاند و از طرفى مشتمل بود بر آنچه از قتل و شكنجه و آزار از طرف دشمن بر سر آنها آمده است و چيزى غير از اينها نفرمود ، به نظر من اكتفا كردن به اين مقدار از زيباترين نوع التفات و از ظريفترين انواع بلاغت است زيرا كه مردم شام هيچ چيز راجع به اهل بيت عليهم السلام نمىدانستند جز آنچه را كه گويندگان دربارى و وعّاظ السلاطين به خورد آنها داده بودند . حكومت جور و مزدورانشان از دشمنى اهل بيت و دوستى بنى اميه هر چه توانسته بودند آنها را تغذيه كرده بودند .
به هر حال ، خطابهء امام چنان تأثير عميقى در تودهء مردم نهاد كه بعضى آهسته به يكديگر از دغلبازى سران بنى اميه و ضرر و زيان جبرانناپذيرى كه گريبان ايشان را گرفته بود سخن مىگفتند ، بطورى كه همگى نسبت به يزيد بدبين شده و به چشم حقارت و پستى به او مىنگريستند . « 1 »
( 1 )
امام ( ع ) با منهال
امام زين العابدين عليه السلام در شام به منهال بن عمر برخورد ، منهال پرسيد :
« يا بن رسول اللّه ! چگونه بر شما گذشت ؟ »
هامش
( 1 ) جوهرة الكلام في صلاح السادة الاعلام : ص 128 .