تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
شما بازخواست خواهند كرد . » ابن زياد با شنيدن اين سخنان برآشفت و با وقاحت و خودسرى از جا برخاست و رو به امام فرياد زد : « خدا برادر تو را كشت ، نه ما ! » امام عليه السلام با نهايت شجاعت و استوارى فرمود : « خداوند هر كه را اجلش فرا رسد ، بموقع مىميراند و هيچ كسى جز به اذن خدا نمىميرد . » ( 1 ) زمين به دور سر پسر مرجانه چرخيد و عظمت جنايت و گناه او را فرا گرفت و از اين كه يك جوان اسير با اين گشاده‌زبانى و برهان قاطع و استشهاد از قرآن با او صحبت كند و حرف او را رد كند ، خشمناك شد ، فرياد زد : « تو چگونه جرأت مىكنى جواب مرا بدهى ! ! و به خود اجازه مىدهى كه حرف مرا رد كنى ؟ ! » آن ناپاك پست فطرت يكى از جلّادانش را صدا زد و گفت : « اين بچه را بگير و ببر ، سرش را از تنش جدا كن . . . » در اين حال نوادهء پيامبر ( ص ) زينب كبرا عليها سلام دامن صبر از دست بداد و با چنان شجاعتى كه از هيچ قدرت و سلطه‌اى باك نداشت حمله برد و دست به گردن امام سجاد عليه السلام انداخت و رو به پسر مرجانه كرد و فرمود : « اى پسر زياد ! همين قدر كه خون از ما خانواده ريختى بس است آيا كسى جز اين را باقى گذاشته‌اى ؟ اگر مىخواهى اين تنها باقيمانده را بكشى ، مرا هم با او بكش . » آن طاغوت از اين منظره متحير شد و با تعجب گفت : « نكشيد ، او را نيز با اين زن ، واگذاريد ، شگفتا از اين خويشاوندى كه
حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 250 | الشيخ باقر شريف القرشي / محمدرضا عطائى