شما بازخواست خواهند كرد . »
ابن زياد با شنيدن اين سخنان برآشفت و با وقاحت و خودسرى از جا برخاست و رو به امام فرياد زد :
« خدا برادر تو را كشت ، نه ما ! » امام عليه السلام با نهايت شجاعت و استوارى فرمود :
« خداوند هر كه را اجلش فرا رسد ، بموقع مىميراند و هيچ كسى جز به اذن خدا نمىميرد . »
( 1 ) زمين به دور سر پسر مرجانه چرخيد و عظمت جنايت و گناه او را فرا گرفت و از اين كه يك جوان اسير با اين گشادهزبانى و برهان قاطع و استشهاد از قرآن با او صحبت كند و حرف او را رد كند ، خشمناك شد ، فرياد زد :
« تو چگونه جرأت مىكنى جواب مرا بدهى ! ! و به خود اجازه مىدهى كه حرف مرا رد كنى ؟ ! » آن ناپاك پست فطرت يكى از جلّادانش را صدا زد و گفت :
« اين بچه را بگير و ببر ، سرش را از تنش جدا كن . . . »
در اين حال نوادهء پيامبر ( ص ) زينب كبرا عليها سلام دامن صبر از دست بداد و با چنان شجاعتى كه از هيچ قدرت و سلطهاى باك نداشت حمله برد و دست به گردن امام سجاد عليه السلام انداخت و رو به پسر مرجانه كرد و فرمود :
« اى پسر زياد ! همين قدر كه خون از ما خانواده ريختى بس است آيا كسى جز اين را باقى گذاشتهاى ؟ اگر مىخواهى اين تنها باقيمانده را بكشى ، مرا هم با او بكش . »
آن طاغوت از اين منظره متحير شد و با تعجب گفت :
« نكشيد ، او را نيز با اين زن ، واگذاريد ، شگفتا از اين خويشاوندى كه
حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 250
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٢٥٠