مىخواهد به همراه وى كشته شود ! » و اگر اين موضوع قهرمانانهء حضرت زينب نبود ، هرآينه امام زين العابدين عليه السلام كشته شده بود و بقيهء نسل امام حسين عليه السلام كه منبع هر خير و شرافتند در روى زمين از بين رفته بود .
جاحظ در رسائل خود مىگويد : پسر مرجانه دربارهء على بن حسين به اصحابش گفت :
« بگذاريد تا من او را بكشم كه او بازماندهء اين دودمان - يعنى نسل امام حسين - است و بدين وسيله اين شاخه را قطع كنم و اين گرفتارى را بر طرف كنم و اين ماده را ريشهكن سازم . . . »
اما اطرافيانش پيشنهاد كردند كه خوددارى كند و معتقد بودند كه رنج بيمارى ، خود در آيندهء نه چندان دور او را از پا در مىآورد . « 1 »
( 1 )
ربودن امام
يكى از كوفيان امام زين العابدين عليه السلام را ربود و او را در منزل خود مخفى كرد و نسبت به آن حضرت اكرام و احسان مىكرد و هر وقت چشمش به آن حضرت مىافتاد گريه مىكرد و امام عليه السلام نيز به او خوش گمان بود اما ديرى نپاييد كه منادى ابن زياد اعلام كرد هر كس على بن حسين را يافت به دار الاماره بياورد ، سيصد درهم جايزه دارد ، وقتى كه آن مرد كوفى صداى منادى را شنيد به خدمت امام عليه السلام شتافت و ريسمانى به گردنش انداخت و دستهايش را با طناب بست و به دار الاماره برد و سيصد درهم را گرفت . « 2 » اين اتفاق عجيب - اگر درست باشد - حكايت از پولپرستى مردم كوفه و خودفروشى آنان در راه به دست
هامش
( 1 ) حياة الامام الحسين : 3 / 345 - 347 .
( 2 ) مرآة الزمان في تواريخ الاعيان : ص 98 ، المنتظم ابن جوزى جلد پنجم ، طبقات ابن سعد .