تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
ثناى الهى فرمود : ( 1 ) « أيها الناس من عرفني فقد عرفني ، و من لم يعرفني فأنا علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب ، أنا ابن من انتهكت حرمته ، و سلبت نعمته ، و انتهب ماله ، و سبي عياله ، أنا ابن المذبوح بشط الفرات من غير ذحل ، و لا ترات ، أنا ابن من قتل صبرا ، و كفى بذلك فخرا . أيها الناس ناشدتكم اللّه هل تعلمون أنكم كتبتم إلى أبي و خدعتموه ، و اعطيتموه من أنفسكم العهود و الميثاق و البيعة ، و قاتلتموه ، فتبا لما قدمتم لأنفسكم و سوأة لرأيكم ، بأية عين تنظرون إلى رسول اللّه ؟ إذ يقول لكم : قتلتم عترتي و انتهكتم حرمتي ، فلستم من أمتي . . . » ( 1 ) « اى مردم ! هر كه مرا مىشناسد ، مىشناسد و هر كه نمىشناسد بداند كه منم على بن حسين بن على بن ابى طالب ، منم پسر آن كسى كه حرمت او را هتك كرده و مال و نعمتش را به غارت بردند و زن و بچه‌اش را اسير كردند ، منم فرزند آن كسى كه او را در كنار شط فرات بىجرم و گناه سر بريدند ، منم فرزند آن كه او را با شكنجه و عذاب كشتند و همين افتخار مرا كافى است . اى مردم ! شما را به خدا سوگند آيا مىدانيد كه شماها به پدرم نامه نوشتيد و او را فريب داديد به خاطر داريد كه با او عهد و پيمان بستيد و دست بيعت به سوى او دراز كرديد ، و به جنگ او برخاستيد پس مرگ بر شما براى آنچه پيش از خود به آخرت فرستاديد و بدا به انديشهء شما ، با چه ديده‌اى به روى رسول خدا مىنگريد ؟ زيرا به شما خواهد گفت : عترت مرا كشتيد ، هتك حرمت مرا كرديد پس از شما از امت من نيستيد . » آن مردم زبون و خود فروختگانى كه روى تاريخ را سياه كردند با شنيدن سخنان امام سجاد عليه السلام صداى گريه و شيونشان بلند شد در آن ميان يكى از