رفتار كنيد كه با پدرم كرديد . هرگز ، به خدا قسم هنوز زخمهايى كه از شهادت پدرم در دل نشسته است بهبود نيافته ؛ پدرم با ديگر اهل بيتش هنوز ديروز كشته شدند و هنوز درد مصيبت رسول خدا ( ص ) و مصيبت پدر و برادرانم فراموشم نشده است ، به خدا سوگند غم ايشان گلويم را گرفته و تلخيش حنجره تا حلقم را مىآزارد و اندوه و غصهاش در سينهام مىجوشد . »
امام عليه السلام ، از سخن گفتن خوددارى كرد در حالى كه صورتش را از آن مردم پرمكر و آن تبهكارانى كه لكهء ننگى بر دامن بشريت بودند ، برگرداند زيرا كه آنها بودند كه ريحانهء رسول خدا ( ص ) را كه براى نجات آنها آمده بود كشتند ، آمده بود تا ايشان را از زير ظلم و جور امويان نجات دهد و اينك پس از كشتن وى پشيمان شده و بر او مىگريند !
( 1 )
ابن زياد طاغوت با امام سجّاد
وقتى كه اهل بيت رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - را به دار الاماره آن جايى كه پسر مرجانه حاكم كوفه اقامت داشت ، وارد كردند همين كه چشم آن طاغوت به امام زين العابدين عليه السلام افتاد در حالى كه رنج بيمارى او را بشدت ضعيف كرده بود ، پرسيد :
- « تو كيستى ؟ » - « من على بن حسينم . . . »
- « مگر خداوند على بن حسين را نكشت ؟ » امام عليه السلام با آرامش تمام فرمود :
« من برادرى به نام على داشتم كه شماها او را كشتيد و در روز قيامت از