تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
بكشد كه حميد بن مسلم فرياد برآورد ؛ « سبحان اللّه ! آيا مىخواهى بچه‌ها را هم بكشى ؟ آخر او بيمار است ! » شمر ، به سخن او اعتنايى نكرد ، تا اين كه عقيلهء بنى هاشم حضرت زينب دويد و خودش را روى آن حضرت انداخت و فرمود : نمىگذارم او كشته شود مگر اوّل مرا بكشيد ، « 1 » اين بود كه آن فرومايگان از كشتن امام سجاد دست برداشتند و به طرز عجيبى از چنگال آنان نجات يافت . ( 1 )

بىتابى امام زين العابدين

امام زين العابدين بشدت متأثر بود و از غم مصائبى كه بر اهل بيت رسيده بود ، آرزوى مرگ مىكرد و موقعى كه چشمش به پيكر مقدس پدرش و ديگر جوانان اهل بيت و اصحاب افتاد كه برهنه و عريان در برابر آفتاب و بر روى خاكهاى گرم كربلا افتاده بودند و كسى نيست تا آن بدنهاى پاك را دفن كند نزديك بود جان از بدنش مفارقت كند ، عمه‌اش زينب عقيلهء بنى هاشم چشمش به آن حالت امام سجاد افتاد فورى خودش را رساند و گفت : « اى يادگار جد و پدر و برادرانم ترا چه مىشود مىبينم كه نزديك است جان از بدنت مفارقت كند ؟ به خدا سوگند كه اين عهد و پيمانى از جانب خدا بر جد و پدر توست ، خداى متعال از مردم پيمان گرفته از جماعتى كه فرعونهاى روى زمين آنها را نمىشناسند اما در نزد اهل آسمانها آنان معروفند ، ايشان اين اعضاى پاره پاره و بدنهاى در خون‌طپيده را جمع‌آورى كرده و دفن مىكنند ، و در سرزمين طفّ روى قبر پدرت سيد الشهداء ( ع ) گنبد و بارگاهى مىسازند كه اثر آن هرگز از بين نرود و با گذشت شب و روز محو نگردد ، هر چند كه سردمداران كفر و پيروان
هامش
( 1 ) تاريخ قرمانى : ص 108 .
حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 242 | الشيخ باقر شريف القرشي / محمدرضا عطائى