( 1 )
يارى خواستن امام
امام عليه السلام كه در دريايى از مصائب گرفتار شده بود نگاهى از روى غم و حسرت به اهل بيت و يارانش انداخت و ديد همهء آنها مانند گوشت قربانى قطعهقطعه روى خاك كربلا افتادهاند و آفتاب بر پيكر پارهپارهشان مىتابد و از طرفى صداى زنان و كودكان به گوشش مىرسيد كه ناله و شيون برآورده و بر كشتگان خود مىگريند و نمىدانند كه پس از شهادت امام حسين عليه السلام از دست دشمن بر سر آنها چهها خواهد آمد ، تمام اين مصايب بر قلب مقدس امام اثر فوق العادهاى گذاشت و آن حضرت شروع به استغاثه نمود ، و براى دفاع از حرم رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - كمك و يارى طلبيد ، فرمود :
« آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا ( ص ) دفاع كند ؟ و آيا كسى هست كه خداى يكتا را بپرستد و از خدا بترسد و به ما كمك كند ؟ و آيا كسى هست كه به خاطر خدا ما را يارى نمايد ؟ » « 1 » ( 2 ) وقتى كه امام زين العابدين عليه السلام صداى استغاثهء شورانگيز پدر بزرگوارش را شنيد از بستر بيمارى برخاست و با وجود بيمارى شديدى كه داشت به عصا تكيه داد ( تا به يارى پدرش بشتابد ) امام حسين عليه السلام چشمش به فرزند بيمارش افتاد ، فرياد برآورد ، خواهرم ام كلثوم ! مگذار پسرم به ميدان بيايد ، مبادا كه زمين از نسل آل محمد ( ص ) خالى شود . اين بود كه عمهاش مبادرت كرد و حضرت سجاد را به بسترش بازگرداند در حالى كه بيش از رنج و اندوه بيمارى از مصائب و آلام رنج مىبرد ، آرى غمها و گرفتاريها در اطراف آن حضرت حلقه زده بود ؛ از طرفى ستارگان درخشان آسمان ولايت ؛ برادران و عموزادگانش را مىديد كه بدن مقدّسشان بر روى زمين افتاده و پيكر اصحاب با وفاى پدرش چون
هامش
( 1 ) حياة الامام الحسين : 3 / 274 .