اينها مانع از ريختن خون وى و پايمال كردن حرمت اوست ، اما آن سپاه هرگز به اين سخنان ارزشمند توجه نكردند زيرا غرق در جنايت و گمراهى خود بودند .
شمر بن ذى الجوشن ناپاك پليد رو به آن حضرت كرد و گفت : « او خدا را از روى ترديد بندگى كند اگر فهميده باشد كه تو چه مىگويى . »
حبيب بن مظاهر كه از جمله ذخاير ايمان و اسلام بود در جواب شمر چنين گفت : « به خدا سوگند كه من تو را چنين مىبينم كه خدا را با هفتاد مرتبه شك و ترديد مىپرستى و من گواهى مىدهم كه تو راست مىگويى و تو نمىفهمى كه امام ( ع ) چه مىگويد و خدا مهر شقاوت بر دلت نهاده است . »
آنگاه امام حسين عليه السلام به سخنان خود ادامه داد و فرمود :
« فإن كنتم في شك من هذا القول ، أ فتشكون أني ابن بنت نبيكم فو اللّه ما بين المشرق و المغرب ابن بنت نبي غيري فيكم ، و لا في غيركم ، و يحكم أ تطلبونني بقتيل منكم قتلته ، أو مال استهلكته ، أو بقصاص جراحة . . . »
« اى مردم ! شما اگر در اين سخنان من ترديد داريد ، آيا در اين كه من پسر دختر پيامبر هستم نيز شك و ترديد داريد ؟ به خدا قسم كه ما بين شرق و غرب عالم جز من پسر دختر پيامبر ، نه در ميان شما و نه در بين ديگران وجود ندارد ، واى بر شما به من بگوييد آيا كسى از شما را كشتهام و يا مالى از شما را از بين بردهام و يا جراحتى به كسى وارد كردهام كه مىخواهيد دادخواهى كنيد و مرا بكشيد ؟ » ( 1 ) زمين زير پاى مردم به لرزه در افتاد و مات و مبهوت ماندند كه در پاسخ آن حضرت چه بگويند ! سپس امام عليه السلام سران سپاه دشمن را مخاطب قرار داد آنهايى را كه نامه نوشته بودند و اصرار كرده بودند تا آن حضرت به كوفه بيايد ، فرمود :
« يا شبث بن ربعى ، و يا حجار بن ابحر ، و يا قيس بن الأشعث ، و يا
حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 234
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٢٣٤