تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
زيد بن الحرث ، أ لم تكتبوا إلي أن قد أينعت الثمار ، و اخضر الجناب ، و إنما تقدم على جند لك مجندة . . . » « اى شبث بن ربعى و اى حجار بن ابحر و اى قيس بن اشعث ، اى يزيد بن حرث ! آيا شما نبوديد كه به من نامه نوشتيد ؛ ميوه‌هاى درختان رسيده و بستانها سرسبز شده است ، به اينجا بيا كه براى تو سپاه آراسته‌ايم . » براستى كه آن فرومايگان از خيانت و پيمان‌شكنى خود خجالت نكشيدند كه همگى در پاسخ ، امام را تكذيب كردند و گفتند : « ما چنين كارى نكرده‌ايم ؟ » امام عليه السلام ، از سخن آنها تعجب كرد و فرمود : « سبحان اللّه ، بلى و اللّه لقد فعلتم . . . » « سبحان اللّه ! آرى و اللّه كه نوشتيد . » ( 1 ) امام عليه السلام صورت خود را از ايشان برگرداند و روى سخنش را به افراد سپاهيان كرد و فرمود : « أيها الناس إذا كرهتموني فدعوني أنصرف عنكم إلى مأمن من الأرض . » « اى مردم ! اكنون اگر ناراضى هستيد پس بگذاريد تا برگردم و به سرزمين امنى بردم ! » قيس بن اشعث كه از جرثومه‌هاى گناه و فساد كوفه و از خانواده‌هايى كه هرگز شرافت را بو نكرده بود در پاسخ امام عليه السلام چنين گفت : « مگر تو نمىخواهى به حكومت پسر عمويت تن در دهى ؟ زيرا كه آنها جز محبّت بر تو روا نمىدارند و هرگز از ايشان بر تو گزندى نخواهد رسيد . . . »