رسيد كه عبد اللّه پاشا كوپر يلىزاده با لشكرى از وان حركت كرده و قارص را لشكرگاه ساخته است . نادر فوجى را مأمور گرفتن قلعهء گنجه كرد و روز سيزدهم ذوالحجة سال هزار و صد و چهل و هفت به سوى قارص رفت و برون قلعه را لشكرگاه ساخت و پيشتازان سپاه تا حدود ارزن الروم پيش رفتند . چون سرعسكر از قلعهء قارص بيرون نيامد ، نادر پس از چند روز به سمت ايروان رفت . سرعسكر سپاهيان خود را فراهم آورد و بدنبال نادر روان شد . هنگامى كه نادر در اوچكليسا چادر زده بود ، جاسوسان خبر آمدن سرعسكر را دادند . نادر از آنجا حركت كرد و در مرادتپه چهار فرسخى قلعهء ايروان چادر زد . سحرگاهان سرعسكر آهنگ قلعهء ايروان كرد كه پشت به ديوار جنگ كند ولى نادر به دو فرصت نداد و بوى حمله برد . تا سه ساعت از دو طرف جنگ ادامه داشت . سرانجام قلب لشكر عثمانى از جاى رانده شد و عبد الله پاشا با بسيارى از سپاهيان وى كشته شدند و بقيه گريختند .
نادر جمعى از سپاهيان را بدنبال گريختگان فرستاد . پاشايان گنجه و تفليس از در عذرخواهى درآمدند و درهاى قلعه را گشودند . پاشاى ايروان نيز كه در قلعهدارى پايدارى كرده بود قلعه را تسليم كرد . و تا حد آريهچائى به ايران تعلق گرفت . چون اين قلعه به تصرف دولت ايران در آمد رعيتها كه از جور عثمانيان جايگاه خود را ترك گفته بودند به خانههاى خود بازگشتند و با خيال آسوده به كار كشاورزى پرداختند . و نادر در نهم ماه رمضان صحراى مغان را منزلگاه ساخت .
جلوس نادر
با اينكه دولت دودمان صفوى به ضعف گراييده بود و مىبايست سلطنت از آن خاندان منتقل شود ليكن نادر از روى بىنيازى سر به سلطنت فرودنمىآورد ، اما از راه مصلحتبينى بزرگان و فرماندهان سپاه و سران ايل را احضار كرد و در باب سلطنت ايران محفل شورايى ترتيب داد ، همگى متفقالقول بعرض رسانيدند كه اطاعتت بر همه فرض است :