و بر جنگ پايدارى كردند . سرانجام سربازان ممشپاشا تاب نياوردند و گريختند .
سرعسكر كه از فرار سپاهيان آگاه نبود و با اطمينان در تخت روان پيش مىآمد چون از فرار سربازان ممشپاشا آگاه شد از تخت روان به زير آمد و با سپاهيان خود بگريخت . ليكن اللهيار نام از ايل گرايلى به او رسيد و او را از اسب به زير آورد و سرش را بريد و بر نيزه كرد . پس از كشته شدن سرعسكر بيست هزار تن از سپاهيان عثمانى كشته شدند . نادر پس از سه روز از آنجا به كركوك رفت و فوجى را بتأديب سركشان كه در پناهگاهها بودند روان ساخت و تمامى قلعههاى آن سمت را ويران كرد . پس از غارت كركوك بار ديگر عازم بغداد شد و شهر را به محاصره گرفت .
احمد پاشا از در معذرت در آمد و به عهده گرفت كه ولايات مورد نزاع را تسليم كند .
در اين ميان واقعهء محمد خان بلوچ رخ داد و مانع حصول مطلب گرديد .
طغيان محمد خان بلوچ و خاتمهء كار او
محمد خان بلوچ در حين استيلاى اشرف به پايمردى او به دولت رسيد و از جانب وى به سفارت به دربار عثمانى رفت ، پس از ترقى كار نادر و تسخير اصفهان چون راهى نيافت روى به دو آورد و امان يافت ، و هر چند در ظاهر اظهار يكرنگى مىكرد در باطن راه مخالفت مىپوييد . هنگام توجهء نادر به بغداد حاكم كوهكيلويه بود .
پس آنگه خبر فراهم شدن سربازان عثمانى به نادر رسيد محمد خان مأمور شد با سپاهيان به اردو به پيوندد . هنگامى كه عازم اردو بود در جايدرفيلى از شكست سربازان نادر مطلع گشت و راه نافرمانى را پيش گرفت . و در سمت بهبهان و بنادر آغاز مخالفت كرد . نادر براى سركوبى وى عازم شوشتر شد ، چون مردم شوشتر به يارى محمد خان برخاسته بودند آن شهر را غارت كرد . سپس مردم حويزه را نيز سركوب كرد و به بهبهان رفت . محمد خان دربند شولستان را فروگرفت و پيادگان خود را در فراز كوهها نگاه داشت و عازم نبرد شد ، سربازان ايران بر آنان تاختند