اطراف قلعهء قندهار نيز همه جا بفاصلهء نيم فرسخ برجها ساخته شد و تفنگداران در آن برجها موضع گرفتند و قلعه را محاصره كردند . قلعهء قندهار يك سال در محاصره بود . سرانجام توپهاى قلعهكوب را بر فراز برج دهده بردند و قلعه را گلوله باران كردند . نادر شب پنجشنبهء بيست دوم ماه ذيقعده با فوجى از دلاوران در جانب كوه چهلزينه كمين كرد ، و هنگام اذان صبح تكبيرگويان رو به برج دهده آوردند .
در آغاز اين حمله جمعى از دلاوران به آسيب تير جان دادند و از حملهء نخستين مقصود حاصل نشد . بار دوم در شب دوم ذىحجهء سال هزار و صد و پنجاه كه سه روز از نوروز گذشته بود از هر فرقه فوجى نامزد يورش شدند و در اول ظهر حمله آغاز گرديد .
طايفهء بختيارى بسرعت از طرف برج دهده قدم بر فراز قلعه گذاشتند ، و جمعى نردبانهاى بلند بر ديوار قلعه استوار كردند و دروازه و برجها را تصرف كردند .
حسين خان از مشاهدهء اين حال با زنان و فرزندان به ارك قيتول پنهان شد ولى چون بيشتر ياران او كشته شدند وى نيز تسليم گشت و روز ديگر با باقىماندهء لشكريان خود نزد نادر آمد و جمعى از غلجائيان در سلك ملتزمان ركاب در آمدند ، و بقيه را بامر نادر كوچانيدند و در « نيشابور » سكنى دادند . حسين خان در مازندران متوطن شد . شهرى را كه در آن حدود بنا شد « نادرآباد » نام كردند و قلعهء قديم « قندهار » ويران گرديد و اين فتح بر شهرت نادر بيش از پيش افزود .
فتح بلخ
هنگامى كه نادر به قصد سركوبى افغانان به قندهار مىرفت رضا قلى ميرزا مأمور تسخير بلخ شد و طهماسب خان وكيل جلاير به سردارى و نظم لشكر وى مأمور گرديد ، هر چند شاهزاده از طهماسب خان نفرت داشت ليكن مجبور بود فرمان پدر را اطاعت كند . رضا قلى ميرزا به بلخ رفت ، والى بلخ چون از رسيدن وى آگاه گرديد آماده رزم شد ، و در شش فرسخى شهر موضع گرفت . بمحض شروع جنگ والى شكست خورد و لشكريان وى گريختند . والى ، بلخ را ترك گفت و از در