تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
الفيروزجيّة الخضراء « 1 »
تامّل فى نبات الارض فانظر * الي آثار صانعها [ 1 ] المليك
عيون من لجين « 2 » فاترات « 3 » * و اجفان « 4 » من الذّهب السّبيك « 5 »
و در تركيب ثالث « 6 » ، آب حيوان نفس حيوانى از ظلمات نيستى بجداول هستى روان شده [ 2 ] ، خواص آن تراكيب در وى مستحصل « 7 » ، به مزاياى ديگر از نتايج جان و حواس و قوّت احساس ، اختصاص يافت . در اصابل « 8 » و مرابط « 9 » از صهيل « 10 » خيول « 11 » و اطيط « 12 » جمال « 13 » ، نداى :
« وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ »
« 14 » به نادى [ 3 ] « 15 » شهود رسيد [ 4 ] . و در اصيده « 16 » و مرابض « 17 » از يعار [ 5 ] « 18 » تيس « 19 » و نخيف « 20 »
هامش
[ 1 ] - تمام نسخ جز يو ، ما صنع . [ 2 ] - نو ، شدند . [ 3 ] - عت ، بتادى . [ 4 ] - عت ، رسيده . [ 5 ] - عت ، يعائيس . ( 1 ) - از برآمدنگاه‌هاى شاخه‌ها شكوفه برآمد و گل و غنچه درخشيد ، همچون درخشيدن نور زهرهء رخشان از آسمان بلند . و از اسپست‌هاى ( و ممكن است شاخه‌ها معنى كرد ، در اين صورت بايد بضم اول و دوم خوانده شود ولى جمع بر خلاف قياس خواهد بود ) زبرجدى لؤلؤهاى سپيد و ياقوتهاى سرخ درخشيد همچون درخشيدن درهاى درخشندهء رخشان و ستارگان تابان فروزان ( و يا لؤلؤ نجمى كه نوعى لؤلؤ است ) از طبقات آسمان فيروزه رنگ نيلى . ( 2 ) - نقره . ( ر ب ) . ( 3 ) - ج فاتره ، آرميده سپس جوشش . ( ر ب ) . ( 4 ) - ج جفن بفتح اول پلك چشم . بعض محشيان جمع جفنه ( كاسهء بزرگ ) نوشته‌اند ولى در اين صورت جمع خلاف قاعده است . ( 5 ) - سبيكه بر وزن سفينه ، پارهء نقره و مانند آن گداخته ( ر ب ) . سبيك ديده نشد . ( 6 ) - ر ك تعليقات . ( 7 ) - حاصل شده . ( 8 ) - ج اصطبل . ( 9 ) - ج مربط بفتح اول و سوم ، جاى بستن ( ر ب ) . ( 10 ) - بانگ اسب . ( ر ب ) ( 11 ) - ج خيل ، گروه اسبان . ( ر ب ) . ( 12 ) - نالهء شتر . ( 13 ) - ج جمل ، شتر نر ( غالبا ) . ( 14 ) - و شما را در آن چهارپايان زينتى است هنگامى كه بازمىگردانيد آنها را از چرا و گاهى كه سر مىدهيد آنها را به چراگاه ( سورهء نحل آيهء 6 ) . ( 15 ) - مجمع . ( 16 ) - حظيره ، جائى كه از چوب و نى سازند گوسفندان و چهارپايان را . ( 17 ) - ج مربض ، آغل گوسفندان . ( 18 ) - آواز گوسفند و بز . ( ر ب ) . ( 19 ) - بز نر ( المنجد ) . ( 20 ) - عطسه كردن بز ماده ( المنجد ) .