تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 7

مساهمون:

ص٧
مكرمتش ، باد بامدادى [ 1 ] گلهاى آتشى را به آب و تاب تمام از خاك برداشت . و جمايل « 1 » خمايل « 2 » سرو را از لطف وشاح « 3 » و حمايل « 4 » شاخ ، مايل بر بر ، كرد . و شمشار « 5 » شمشاد شاداب را از سرو « 6 » ، آراسته‌تر از دلبر بربر « 7 » . لولى [ 2 ] مغناج « 8 » غنچه و لاله را بغنج و دلال ، آرايشگرى داد [ 3 ] ، و قصب « 9 » نرگس را بقصب « 10 » آبگون و جامهء نرگسى « 11 » نمايشگرى . از گل گل برويانيد . و از خاك سنبل . صبي « 12 » و شان غصون « 13 » امرد « 14 » ، از اهتزاز « 15 » صباء « 16 » لطفش مقمّص « 17 » به قرطهء « 18 » خضرا و مشنّف « 19 » به قرطهء « 20 » بيضا « 21 » ، خرمى كنان ، خرامان [ 4 ] شدند . و غنچه لبان شكوفه
هامش
[ 1 ] - نو ، بامداد . [ 2 ] - ط ، لؤلؤى . [ 3 ] - عت ، داد ، ندارد . [ 4 ] - عت ، خرامان ، ندارد . ( 1 ) - ج جميله ، زيبايان ، چنان كه در بعض حواشى همچنين معنى شده و در اين صورت جمع قياسى است و ممكن است جمع جمل باشد ، سماعا و بر اين فرض اضافه مشبه به است بمشبه ، ليكن تشبيه بعيد است ( 2 ) - ج خميله ، درختان انبوه . ( 3 ) - دو رشته از مرواريد يا دوال پهن مرصع كه از گردن تا زير بغل آويزند ( ر ب ) . ( 4 ) - پارچهء ابريشمين دوال مانند پهن به رنگ‌هاى مختلف كه پادشاهان به چاكران دهند ، سرافرازى را . ( 5 ) - شاخه‌هاى كوچك شمشاد . ( ناظم الاطباء . برهان ) . ( 6 ) - مص ، سخاوت ( ر ب ) . ( 7 ) - شهرى است در سودان واقع در ساحل نيل . در 18 درجه و يك دقيقه عرض شمالى . ( حاشيهء برهان ج 1 ص 249 ) . مردم آنجا سبز چهره مىباشند . ( برهان ) تشبيه زيبايان به بربرى و لعبت بربرى از قديم معمول بوده است : گه چو اندر سرخ ديبا لعبت بربر شود ( فرخى ) . ( 8 ) - زن با كرشمه و ناز ( ر ب ) . ( 9 ) - هر چيز كه ميان كاواك باشد . ( 10 ) - جامه كه از كتان و ابريشم بافند . ( ناظم الاطباء ) . ( 11 ) - نرگسى جنسى از جامه باشد . ( برهان ) . ( 12 ) - كودك . ( 13 ) - ج غصن شاخه . ( 14 ) - ساده ز نخ ، ريش بر ناورده . ( 15 ) - مص باب افتعال ، جنبيدن ( ر ب ) . ( 16 ) - بادى كه از جانب شمال آيد ، مخالف دبور . و اضافه مشبه به است به مشبه . ( 17 ) - امف باب تفعيل جامه پوشيده قميص دربر كرده . ( 18 ) - معرب كرته ( حاشيهء نو وعت ) . كرته . . . پيراهن است و معرب . قرطه باشد . ( برهان ) ( 19 ) - امف باب تفعيل دختر گوشواره نهاده ( ر ب ) . و بدين معنى از باب افعال نيز درست است . ( 20 ) - ج قرط ، گوشواره . ( 21 ) - سفيد .